تبليغاتX
خانوم مارپل
     
 

خانوم مارپل

 
 

متهمان ردیف اول

♥♥عكسستان♥♥

~خانوم مارپل در وردپرس~

یه دختر 20 ساله

مـــــــــــــــــن آزادم ..ااااا

قزن قلفی

بولوت

آقای زیپ و خانوم زیگزاگ

من نوشا هستم

کلبه سفید

سیرترشی متاهل

مداد رنگی

نوشته هاي يك جوان ایرانی

بلاگ می

elipo

نیرونا

دل نوشته های من

این وبلاگ بد آموزی دارد

گیلاسی

sober

یک سارا

مــاجـــراهــای اُلــیــــو و مــلــوان زبـــــل!

بوف بینا

نقاش دلها

اردیبهشتی تمام عیار

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

Powered by  MyPagerank.Net

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

حیوانات!

 

 موضوع انشاء : ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم

 ما حیوانات را خيلي‌ دوست داريم، بابايمان هم همينطور.ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم ،  بابايمان هم همينطور.

بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد مي‌کند، مثلا امروز  بابايمان دوبار به ما گفت؛ توله‌سگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول  ميخواهيم ميگويد؛ کره‌خر مگه من نشستم سر گنج؟

چند روز پيشا وقتي‌ ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا يک تاکسي داشت ميزد به  پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته يابو، پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي‌ زن دايي, بابايمان هم گفت: برو  بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي‌ آقاهه از بابايمان خيلي‌ گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ  کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي  بپري به مردم؟



 ما تلوزيون را هم که خيلي‌ حيوان نشان ميدهد دوست ميداريم، البته علي‌ آقا شوهر خاله‌مان ميگويد  که تلوزيون فقط شده راز بقا، قديما همش گربه و کوسه نشون ميداد. ما فکر مي‌کنيم که منظور علي‌ آقا  کارتون پينوکيو باشه چون هم توش گربه‌نره داشت هم کوسه هم پينوکيو که دروغ مي‌گفت.



 فاميلهاي ما هم خيلي‌ حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت  قاطي‌ مرغ‌ها،  شوهر خاله‌مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خيلي‌ بازي کرديم ولي‌ بعدش شوهر  خاله‌مان همان وسط سرشان را بريد! ما اولش خيلي‌ ترسيديم ولي‌ بابايمان گفت چند تا عروسي‌ برويم  عادت مي‌کنيم، البته گوسفندها هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خاله‌مان سرشان را ببرد، حتما  دردشان نيامد

 

  * پارسال ۲۹ بهمن عموی مهربونم فوت کرد . چه زود یک سال گذشت . هنوزم که هنوزه باورم نمیشه وقتی عکسش رو میبینم یه بغضی دارم . بنده خدا اونقدر دووم نیاورد که چند ماه بعد بتونه شاهد به دنیا اومدن نوه ش باشه ..... لطفا فاتحه فراموش نشه ....... ممنونم

  بعدا نوشت : دلم نمیخواد که کسی ناراحت بشه ازین متن سبز بالا به هر حال یک سال گذشته ... پس هر کسی هر نظری دوست داشت میتونه بده البته در ۴چوب ادب!


سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 |

 
     
 

سپندارمذگان یا ولنتاین؟!

 
 سلام به همه شما دوستان گل و بلبل

 امیدوارم که همتون خوب باشید منکه خیلی خوبم 

 به خاطر ابراز نگرانی بعضی از دوستان همیشه در صحنه مجبور شدیم این غیبت صغری رو نیمه کاره ولش کنیم بیاییم!!

 راستش یه کوشولو استراحت لازمه خوب حالا نیایید بگید تو که همیشه در حال استراحتی! حالا اگه گفتید هم راست گفتید!

  گفتم چی بگم چی نگم دیدم چه روزی بهتر ازین روز که الان عشاق عزیز دارن حالشو میبرنIn Love

  سوژه تکراریه چون الان هر وبلاگ یا سایتی بری در مورد این مسئله نوشتن...

  منم سعی میکنم تکراری نباشه حرفام  

  بعضیا میگن که ولنتا*ین چون خارجکیه و از دیار فرنگ اومده به دیار ما خوب نیست جیززززه!

  و ما باید مناسبتهای باستا*نی خودمون رو حفظ کنیم و اونارو انجام بدیم...  

 خوب تا اینجا هیچ مشکلی نیست منم موافقم ولی وقتی فرهنگ سازی نشده یعنی نمیخوان که  فرهنگش جا بیوفته بین مردم چرا خودمون رو جر وا جر میکنیم که یا سپندار*مذگان یا هیچ!

 مهم نفس کاره که من یا تو یا هر کسی به بهانه این روزا یه کم بیشتر به یاد هم بیوفتیم بیشتر به هم  محبت کنیم متاسفانه تو این دوره ماشینی تا اتفاقی نیوفته ما به یاد هم نمیوفتیم

 مهم این نیست که چون ولنتا*ین چون ماله خارجیاست ما نباید استفاده کنیم و برای ما خوب نیست  مهم اینه که اعمال و رفتار خوب کشورهای دیگه رو یاد بگیریم....چطور موقع مد و لباس و کارای دیگه از  اونا تقلید میکنیم ولی موقع این چیزا که میرسه....

 من خودم موافق ۱۰۰٪ جشن*های باستا*نی هستم هر چی که مربوط به ایران اصیل باشه دوست دارم ولی دوست ندارم نگاهم تبعیض آمیز باشه یا از روی تعصب الکی..

 روز ولنتا*ین همه به هم عشق می ورزن به هم ابراز علاقه میکنن و همینطور روز سپندار*مذگان هم همین کارو میکنن ولی به سبک ایرانی!! قلب

 میدونین فرق ولنتاین و سپندار*مذگان تو چیه؟؟ معلومه دیگه اونا بهم میگن آی لاو یو ما بهم میگیم دوست دارم!! همین! 

 یه کم عجله داشتم تند تند هر چی به ذهنم اومد نوشتم خلاصه شما اگه دیدید بی ربطه نوشته هام خودتون ربطش بدید! به روی منم نیارید که اینا چیه نوشتی! شاید دستهایی تو کاره که کار منو میخواد خراب کنه!

 خلاصه کلام اینه که مادر جون زیاد به این چیزا گیر ندید کادو هاتونو بگیرید برید حالشو ببرید!

 در ضمن تو روز ولنتا*ین حتما که نباید دو جنس مخالف بهم تبریک بگن هر کی میتونه به هر کی که  دوسش داره تبریک بگه ..... اینو گفتم که این نوشته پایین من رو بد تعبیر نکنید!

 منم یه تبریک مخصوص به یک دوست دارم که خودش میدونه کیه  

 عزیزم ولنتاینت مبارک امیدوارم که همیشه خوب و خوش و سلامت باشی و بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیمHeart Smile

 شب و روزتون همیشه ولنتا*ینی یا سپندار*مذگانی باشه!

  *این پست مال سال پیشه که نوشته بودمش دیدم که حرفم همونیه که پارسال هم زدم واسه همین دوباره گذاشتمش!

  * دارم استارت میزنم که دوباره سر و کله م پیدا بشه وبلاگاتون شرمنده اون دسته از دوستان شدم که تحت هر شرایطی بهم سر زدن واقعا معرفتشون رو نشون دادن جبران میکنم مرسی از همتون

 


جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 |

 
     
 

افتر برث دی!

 
  دااااااااالی من اومدم!

 اومدم گزارش بدم برم

 تولد به خوبی و خوشی بر گزار شد

 حاصلش اینا شد: 

 یک عدد سکه تمام و یه دسته گل خوشگل از طرف پوآرو جونم و همینطور تماس تلفنی صبح روز تولدم که خیلی خوشحالم کرد چون بنده خدا علی رغم خستگی تا نصفه شب بیدار مونده بود تا بیدار شم و بتونه به من زنگ بزنه الهی قربونش برم که اینقدر ماه و دوست داشتنیه

 سه عدد ادکلن از طرف مامان بابا و داداشم به سلیقه خودم!  

 یک عدد پالتو بهاره قرمز خیلی ناز و خوشمل از طرف مامان پوآرو جونم

 یک عدد کلاه و شال خیلی ناز از طرف خواهر پوآرو جونم (ازین شال و کلاه های معمولی نیستا)

 یک عدد سکه تمام و دسته گل بزرگ و زیبا از طرف پسر عمه ام و خانومش

 یک فقره تراول چک ۵۰ تومانی از طرف خاله و شوهر خاله عزیزم 

 دوباره یک فقره تراول چک ۵۰ تومانی از طرف دایی و زندایی عزیزم

 یک عدد ظرف زیبا (فکر کنم سوپ خوری بود!!) از طرف عمه و شوهر عمه جانم

 و دوباره یک عدد ظرف بازم زیبا ( اونم فکر کنم شکلات خوری بود!!) از طرف دختر عمه و همسرش

 البته تعداد مهمونا کم بود یعنی ما هم کسیو دعوت نکرده بودیم بلکه از قبل یادشون بوده و هر سال من رو شرمنده کردن 

 و از همه مهمتر سورپرایز نیلوفر عزیزم واقعا منو شرمنده کرد و کلی خوشحالم کرد که همینجا ازش تشکر میکنم ممنونم عزیزدلم قربون تو دوست گلم برم عسلم  I Love You

 از همینجا از دوستان عزیز که هر کدوم به نوعی تولدم رو تبریک گفتن تشکر میکنم ممنونم از لطف همتون 

 فعلا سرم اینجا گرمه آی حال میده !   

 * شرمنده اگه نیستم یه کمی بی حوصله و تنبل شدم ایشالا به زودی با نظرات ارزنده ام سر و کله م پیدا میشه!

** پیج رنک من ۳ بود چرا شده ۲ ؟!

 


دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 |

 
     
 

مای برث دی!

 
  بیست و چند! سال پیش در چنین روزی یه دخمل ناز مامانی گوگولی مگولی پا به عرصه وجود گذاشت و دنیا رو با وجود خودش به شور و هیجان واداشت به طوری که هر ساله این موقع تا ۱۰ روز بعدش جشن و سرور برپاست!!

   این دخمل ناز و گوگولی مگولی روز شنبه۱۱بهمن ساعت ۱۸:۱۵ با ۳کیلو و ۳۵۰گرم و با قد ۵۰سانت با پوست سفید و چشمهای روشن تو بیمارستان به دنیا اومد!

 

خب دیگه کادوهاتونو آوردین؟؟

به صف وایستین ناخنهاتونو میبینم لیوان هاتونم بذارین رومیز

وای به حال کسی که کادو نیاورده باشه!

دفعه دیگه با اولیا تون میایین!

قبلا از تبریک های احتمالی تون تشکر میکنم!

 

 خاص نوشت : میمیرم برات عشق من  


جمعه یازدهم بهمن 1387 |

 
     
 

شعرا و اسمایلی!

 

 میدونستید شُعرای بنام هم سر و سری با اسمایلی های یاهو داشتن؟! اگه نمیدونستید بدونید!

 اصلا سران یاهو با توجه به این شعرها این اسمایلی ها رو طراحی کردن!

 

 

 از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
 زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
 حافظ

ز جان شیرین‌تری ای چشمه‌ی نوش
سزد گر گیرمت چون جان در آغوش
نظامی


 

 تو را زین پس جز فرشته نخوانم
 ازیرا که تو آدمی را نمانی!
 فرخی سیستانی


لبخند معاوضه کن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
شهریار


 

 آن دگر گفت ای گروه زرپرست
 جمله خاصیت مرا چشم اندرست
 مولانا


چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار که از اختیار بیرون است
حافظ


 

 مکن از خواب بیدارم خدا را
 که دارم خلوتی خوش با خیالش
 حافظ


به چشمک این همه مژگان به هم مزن یارا!
که این دو فتنه به هم می‌زنند دنیا را
شهریار


 

 خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
 خون خورم بی‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
 اهلی شیرازی


گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن
ما را به هیچ صاحب عمر دوباره کن
فروغی بسطامی


 

 چون نماید به تو این دولت روی
 رو در آن آر و به کس هیچ مگوی
 جامی


خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال‌اندیش
حافظ


 

 نمی‌دانم که دردم را سبب چیست؟
 همی دانم که درمانم تویی بس
 اوحدی مراغه‌ای


عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
ببین ببین که چه بی‌طاقتم ز شیدایی
مولانا


 

 گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
 گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
 حافظ


آرامِ دل غمگین، جز دوست کسی مگزین
فی‌الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
فخرالدین عراقی


 

 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
 حافظ


منم شرمنده زین یاری که کردی
همین باشد وفاداری که کردی
وحشی بافقی


آه از راه محبت که چه بی‌پایان است
با دو منزل که یکی وصل و یکی هجران است
 صیدی


بده یک بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟
نظامی


 

 مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
 عجب کاری برای مردم بیکار پیدا شد!
 صائب تبریزی


ما را همین بس است که داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست
عبید زاکانی


 

 رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
 تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
 انوری


چندین شکستِ کارِ منِ دلشکسته چیست؟
ای هرزه‌گرد مگر نیست کار دگرت؟
وحشی بافقی


 

 گر به خشم است و گر به عین رضا
 نگهی باز کن که منتظریم
 سعدی


مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت
پروین اعتصامی


 

 من مریض درد عصیانم که درمانم تویی
 دردمند این‌چنین محتاج درمان شماست!
 محتشم کاشانی


گفتی تو نه گوشی (!) که سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار کجا گوش‌تر از من؟
شهریار


 

 من چون نزنم دست که پابند منی
 چون پای نکوبم که توئی دست‌زنان
 مولانا


آخرالامر گل کوزه‌گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
حافظ


 

 حباب‌وار براندازم از روی نشاط کلاه
 اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
 حافظ


جمالش کرد حیرانم، چه ماه است آن نمی‌دانم
که چشم از کشف ماهیت، نمی‌بندد تأمل را
اوحدی مراغه‌ای


 

 مرا که سِحر سخن در جهان همه رفته است
 ز سِحر چشم تو بیچاره مانده‌ام مسحور
 سعدی


کی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشم‌آور آتش‌سجاف!
مولانا


 

 این بدان گفتم که تا هر بی‌فروغ
 کم زند در عشق ما لاف دروغ
 عطار


دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی‌خجسته مدد کن به همتم
حافظ


 

 مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
 ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم
 حافظ


در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی است
پیش آی گوش دل به پیام سروش کن
حافظ


 

 ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
 جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
 حافظ


خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مکنید
محتشم کاشانی


 

 به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
 که چاره در غم تو، های های می‌داند
 سعدی


می می‌کشیم و خنده‌ی مستانه می‌زنیم
با این دو روزه‌ی عمر چه‌ها می‌کنیم ما
صائب تبریزی


 این هم آخری:

 

 اتل متل توتوله
 گاو حسن چه جوره!
 

 اضافات : چند تا بازی هم دعوت شدم که سر فرصت بازی میکنم حسش باید باشه دههه!

* راستی رق.ص اوبا.ما با زنش رو دیدین؟؟ اگه ندیدین ببینین!! یه لحظه جاشون رو با پرزیدنت خودمون عوض کنین چه شود!! فک کن!!  


پنجشنبه سوم بهمن 1387 |