تبليغاتX
خانوم مارپل
     
 

خانوم مارپل

 
 

متهمان ردیف اول

♥♥عكسستان♥♥

~خانوم مارپل در وردپرس~

یه دختر 20 ساله

مـــــــــــــــــن آزادم ..ااااا

قزن قلفی

بولوت

آقای زیپ و خانوم زیگزاگ

من نوشا هستم

کلبه سفید

سیرترشی متاهل

مداد رنگی

نوشته هاي يك جوان ایرانی

بلاگ می

elipo

نیرونا

دل نوشته های من

این وبلاگ بد آموزی دارد

گیلاسی

sober

یک سارا

مــاجـــراهــای اُلــیــــو و مــلــوان زبـــــل!

بوف بینا

نقاش دلها

اردیبهشتی تمام عیار

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

Powered by  MyPagerank.Net

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

لنگه کفشی برای بوش!!

 
 *امروز اولین برف پاییزی رو هم دیدیم از صبح معلوم بود آسمون یه چیزیش هست !! اولش یه کمی خودنمایی کرد که یعنی بعله ما هم هستیم بعد تموم شد ولی بعدش دوباره شروع شد تا الان که من دارم مینوسم همچنان ریز ریز میباره منم که بدم میاد ازش چون تموم زندگی آدم رو مختل میکنه!

 اینم بگم از اول هم ازش متنفر نبودما زمان مدرسه که عشقمون برف بود که بیاد ما تعطیل بشیم وقتی هم برف میومد اصلا دوست نداشتم که ردپایی روش باشه حتی رد پای گربه! فکر میکردم اگه اینجوری باشه برف زیاد دیده میشه در نتیجه مدرسه ها تعطیل!!

ولی تازگیا بدم میاد ازش یکی واسه اینه که بیرون رفتن سخت میشه اونم با ماشین! و کلا زندگی روزمره به هم میریزه! دوم این که یه خاطره بدی از پارسالِ روزای برفی دارم !

 البته برف پارسال یه کمک بزرگی به ما کرد تو خرید خونه هر چند رفت و آمد برای بازدید خیلی سخت بود ولی باعث شد ما کوچه و خیابون و محله های بد مسیر شمال شهر رو که تو برف مونده بودن رو بشناسیم!

 ولی خاطره بدم مربوط به مسئله ای میشه که فکر میکردم اون اتفاق میوفته ولی نیوفتاد!  

 * میگما این خبرنگار عرا*قی الکی الکی با لنگه دمپایی که به طرف بو*ش پرت کرد معروف شدا!!  

 میگفتن کفشاشو ۲۵۰ هزار دلار خریدن بذار تو موزه!!

 البته خانوادشم از سرنوشتتش اظهار بی اطلاعی کردن!!

 به نظر من این کار خیلی بی فرهنگیه و میتونه بیشعوری یه فرد رو ثابت کنه الحمداله کشور ما هم که طرفدار اینچنین آدماست...

 باور کنید همین فردا پس فردا یه خیابون رو به اسم این یارو خبرنگار ِ مزین میکنن حالا خیابون نشد یه روزی رو به نام خبرنگاران لنگه کفش به دست نامگذاری میکنن!!   

  خاص نوشت: قربونت برم من که بهترین اتفاق تو زندگیم بودی   I Love You


سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 |

 
     
 

عیدٍ پٍ خ پٍ خ !!

 

 بعدا نوشت: بشتابید پایین این پست لباس میدن!!

با تاخیر فراوان عید پِ خ پِ خ رو تبریک میگم به همتون  (منظورم عید قربانه!)

 سه شنبه ناهار مهمون داشتیم واسه روز عید نگو واسه من اومده بودن! اولین عید بوده واسه  تازه عروس!  یه جا خوندم واسه دختر حاجی میان ولی ما حاجی نداشتیم تو خونمون نکنه اشتباه اومدن؟!  

 از چند روز قبلش در تدارک مهمونی بودیم تا صبح روز مهمونی! کار تمومی نداره که

 یه سکه تمام از طرف آقای پوآرو عزیزم یه ربع سکه از طرف خواهر آقای پوآرو یه پارچه خوشمل از طرف مامان آقای پوآرو و یه بسته حنا که همه اینا تو یه جعبه کادویی قرمز که توش پوشالهای رنگی داشت بهم دادن  خاله ام هم یه دامن مشکی خوشگل بهم داد

 البته یک عدد گوسفند بیچاره هم جلو من پِ خ پِ خ شد!! از خونش هم به مچ دستم زدن میخواستن به پیشونیم هم بزنن که نذاشتم!

 بعد ناهار کیک بریدیم و آهنگ گذاشتیم و حنا رو درست کردن ملت به دستشون زدن منم تعجب کردم که مناسبت حنا واسه چیه؟؟ آخه دفعه اولم بود!  از رسم و رسومات هم خبر نداشتم و ندارم!  

 مردان هم که به تماشای فوتبال نشسته بودن!!

 *این پست اصلا به دلم ننشست قرار بود همون روز عید یا فرداش پست بزنم که نشد الانم زدم تا یادم بمونه ایشالا سر فرصت یه پست درست درمون میزنم مرسی از نظرات و حضور گرمتون

 خاص نوشت: فدای تو بشم که همه دنیای منی عزیز دلم   میدونی چقدر دوست دارم؟؟   I Love You

 اضافات : به این میگن لباس چینی بازم بگید جنس چینی بده!!

 


شنبه بیست و سوم آذر 1387 |

 
     
 

این نیز بگذرد!

 
 

 گفتم تا این خانوم مارپل خوابه خودم بیام واسه خودم تولد بگیرم اون که یادش رفته

 عرض کنم خدمتون که یک سال پیش در چنین روزی من به دنیا اومدم در واقع محصول مشترک نیلوفر و خانوم مارپل  هستم   (اسمایلی اینقدر منحرف نباشید!)

 یکسال از ساخته شدنم گذشت با همه خوبی و بدی که داشت

 نمیدونم سال دیگه هم این موقع دور از چشم خانوم مارپل اینجا مینگارم یا نه ولی امیدوارم باز به سرش نزنه منو ناکار کنه    هر دفعه این فکر به سرش میزنه تمام بند بند پستهام میلرزه!  

  حداقل تا سن بلوغ منو تحمل کنه بعدش خودم میرم مستقل میشم و حالی به حولی خونه مجردی و اینا!

 بفرمایین کیک میل کنید اگه میبینید نصفه اس ببخشید دیگه گشنم بود خوردمش شیشه شیرم خالی بود مجبور شدم اینو ناخنک بزنم!  البته ناخناشم معلومه بزرگ بوده که نصف کیک رفته!

   

Birthday Party

 

 


پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 |

 
     
 

دلنوشت!!

 
دلم نیومد وبلاگو حذفش کنم یعنی تصمیم داشتم که اینکارو کنم ولی یاد پستهایی افتادم که برام خاطره انگیزه مثل اولین پستم که با چه ذوق و شوقی ناشیانه نوشتمش البته با کمک نیلوفر جونم 

اصلا باید بگم که تنها دلیلی که منو منصرف کرد از حذفش این بود که این وبلاگو نیلوفر برام ساخت این وبلاگ جدا از پستهای خاطره انگیزش خود سازنده این وبلاگ برام عزیزه که این هدیه قشنگ رو بهم داد

وقتی یاد پست نامزدیم یا اون پستهایی که مخاطب خاص داشت میوفتم دستم سست میشه واسه حذفش حرفش رو میزنم ولی تو عمل کم میارم

این وبلاگ برام مقدسه اول بخاطر سازنده اش بعد بخاطر پستهایی که باهاشون کلی خاطره دارم واسه بعضی کلمه های رمزش! واسه دلتنگیام/ واسه شادیهام/ واسه خنده ها و حتی گریه های موقع پست زدنم!!

 میخواستم بنویسم که این آخرین پستمه و دیگه خانوم مارپلی هم وجود نداره ولی بنا به تجربه های قبلیم میدونم که باز دلتنگش میشم به دنبال دلم کشیده میشم اینجا  

تنها دلخوشیم از ادامه اینجا واسه کسیه که همیشه خوشحال میشه از پست زدنم تنها کاری که میتونم انجام بدم واسش خوشحال کردنشه حالا به هر نحوی

 روزای بدی هم تو این وبلاگ داشتیم هر کدوم به نوعی باعث ناراحتیمون شدن ولی هر چی بود گذشت امیدوارم دیگه ازین اتفاقها نیوفته   

 اینجا باعث شد خیلی ها رو بشناسم! کسانی که فقط واسه لینکشون میومدن اینجا و اونروزی که لینکهای غیر ضروری رو حذف کردم خودشون رو نشون دادن! و کسانی که لطف میکنن و همیشه سر میزنن

 ۴ روز دیگه این وبلاگ میشه ۱ساله یه پست کوچولو میزنم براش که یادم بمونه

میخواستم این پست رو روز تولد وبلاگم بزنم ولی نمیدونم چرا تو دلم مونده بود این حرفها الان پستش کردم

اگه این پست موضوعاش بی ربط بود یا اگه مشکل نگارشی داشت خورده نگیرید دلم بدجوری گرفته بود  باید از یه جایی شروع میکردم واسه نوشتنش که منم فقط نوشتمش بدون هیچ اطلاعات قبلی ناخود آگاه فقط تایپ میکردم...(نمیخوام ادیتش کنم چون اون حس و حالی که تو نوشته هست میپره)

 خاص نوشت : دوست دارممممم تا زنده ام قربونت برمI Love You

 اضافات: اگه کسی خواست لینک همه پستهای وبلاگمو یه جا ببینه اینجا رو ببینه!

 اضافات مهم: یه چیزیو یادم رفت بگم این بلاگفا همیشه بازی در میاره ظهر هم باز قاطی کرد اونم در حد فجیع!! وقتی میزدم آدرسش رو میگفت همچین آدرسی پیدا نشد!   ولی مدیون این قاطی کردنشم چون اگه سالم بود اون لحظه تصمیمم قطعی بود وبلاگم دود میشد میرفت هوا!!


یکشنبه دهم آذر 1387 |

 
     
 

بشتابید..!

 

 بیشتر از یه هفته واسه ثبت نام گرین کارد (لاتاری) نمونده ها اگه ثبت نام نکردین عجله کنین

تا اول دسامبر وقت داره واسه روزای آخر نندازین که سایت حسابی شلوغ میشه

سایت اصلی گرین کارد

سایت کمکی فارسی ۱

سایت کمکی فارسی ۲

اضافات۱: این ثبت نام کاملا رایگان هستا یه وقت نرید جایی پول بدین همش کلکه چون اونقدر ساده و راحت  هست که خودتون بتونید از پسش بر بیاین یه کم سواد انگلیسی مشکل رو حل میکنه! 

اضافات۲: اگه بار اولتونه قبل از ثبت نام اون سایت فارسی رو بخونید


دوشنبه چهارم آذر 1387 |

 
     
 

تقدیر چنین است..!

 
 چند روزه میخوام پست بزنم ولی تمام حسم اون لحظه موقع پست زدن میپرید!! علتش هنوز ناشناخته مونده کارشناسان در حال بررسی هستن!!

 بعد از اینکه تقدیر شاد*مهر رو گوش دادم دیگه نتونستم گوش ندم!! به نظرم اولین آهنگ خوبش بود بعد از مهاجرتش! صدای شاد*مهر فقط به درد این سبک آهنگا میخوره یعنی آهنگ آروم یا غمگین

 آهنگشو خیلی دوست دارم هر موقع گوش میدم نا خود آگاه اشکم سرازیر میشه نمیدونم چرا

  اگه دوست داشتین شما هم گوش بدین همزمان با خوندن متن آهنگش

 اضافات: اون قسمتهایی از متن پایین که صورتیه واسه مخاطب خاصمه که الهی قربونش برم بینهایت  دوسش دارم I Love You

 اضافات۲: این پست رو همینجوری گذاشتم که از حال و هوای پست قبلی در بیاییم که یه وقت به کسی بر نخوره!!

 اضافات۳: راستی اگه خواستین لینک همه پستهای منو یه جا ببینین اینجا رو یه سر بزنین! 

  باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست 

  تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

  با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی

  باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی


جمعه یکم آذر 1387 |