تبليغاتX
خانوم مارپل
     
 

خانوم مارپل

 
 

متهمان ردیف اول

♥♥عكسستان♥♥

~خانوم مارپل در وردپرس~

یه دختر 20 ساله

مـــــــــــــــــن آزادم ..ااااا

قزن قلفی

بولوت

آقای زیپ و خانوم زیگزاگ

من نوشا هستم

کلبه سفید

سیرترشی متاهل

مداد رنگی

نوشته هاي يك جوان ایرانی

بلاگ می

elipo

نیرونا

دل نوشته های من

این وبلاگ بد آموزی دارد

گیلاسی

sober

یک سارا

مــاجـــراهــای اُلــیــــو و مــلــوان زبـــــل!

بوف بینا

نقاش دلها

اردیبهشتی تمام عیار

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

Powered by  MyPagerank.Net

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

رای و دیگر هیچ!

 

 مرسی و ممنونم از همه دوستان همیشه در صحنه بابت رای هاشون

 همش ۳تا ؟؟    


یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 |

 
     
 

مرگ عجیب و غریب!

 

  اگه کسی میخواد بدونه که مرگهای عجیب و غریب چطوری اتفاق افتاده اینجا رو بخونه!    


چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 |

 
     
 

تلفن, بولینگ, بازی..!

 
 الان ساعت ۲۲:۳۷ دقیقه هست دارم اینو مینویسم هر لحظه ممکنه که آقای پوآرو زنگ بزنه منم مجبورم که اینو نصفه نیمه ولش کنم و بعد مکالمات تلفنی بیام ادامه شو بنویسم!!

 الان ساعت ۲۳ شده ولی از آقای پوآرو خبری نیست معمولا ساعت ۹:۳۰ به بعد زنگ میزد واسه همین یه کم نگران شدم من خودم باید دست به کار بشم بهش بزنگم!

 الان ساعت ۱ بعد از نیمه شبه تلفن هم تموم شد اومدم اینجا بقیه شو بنویسم!

*ساعت ۲۳ زنگ زدم به خونه اش ۲تا زنگ خورده گوشی رو برداشت گفتم سلام برگشته با آهنگ میگه که: تلفن میزنم جواب نمیدی ... بگو عزیز واسم چه خوابی دیدی؟!  

 بعدش خندیدم میگم مگه زنگ زدی؟ میگه آره هر نیم ساعت یه بار زنگ زدم تلفنتون اشغال بود موبایلتم که برنمیداشتی! گفتم نه تلفنه خونه اشغال بود نه موبایلم زنگ خورده!http://i36.tinypic.com/2ezplhd.gif گفت پس از کجا فهمیدی من زنگ زدم! گفتم که دیدم دیر کردی خودم زنگ زدم حدس زدم باز نتونستی خونه رو بگیری (سریهای قبل هم اینجوری شده بود نمیدونم تلفنا چه مرگشونه؟!)

 حدودا یک ساعت و ربع حرفیدیم از اوضاع احوال اونجا گفت که اوضاع اقتصادی یه کم قاطی پاتی شده حالا ببینیم این حسین جان اوباما چی کار میکنه واسشون! http://i36.tinypic.com/34hypza.jpg

 ساعت ۱۲:۱۵ تلفنو گذاشتم زمین دیگه گوشم کر شده بود بسکه حرفیدیم!  

اومدم اینجا با دوست عزیزتر از جانم که الهی من قربونش برم حرفیدیم و چتیدیم و لاو ترکوندیم!! بسکه این دختر دوست داشتنی و عزیزه واسم که هر چی قربون صدقش برم بازم کمه Heart Smile   

 *جمعه شب با بر و بچ رفتیم بولینگ آی حال داد ولی به قیمت شکستن ۳تا ناخن انگشت دست راستم (که میره تو سوراخهای توپه) تموم شد!!  

 البته رفتیم سرزمین عجایب (تیراژه) که بسی کیفور شدیم اونجا مثلا ماله بچه هاست ولی کمتر چیزی که دیدیم بچه بود!! حدودا ۸۰۰ تا تیکت جمع کردیم که به قول داداشم این که چیزی نیست ۴۰۰۰ تا هم جمع کرده بودن!!

 من از بین جایزه هاش از یه ساعت رومیزی خوشم اومد که اونو برداشتم حدودا ۲۰۰ تیکت لازم داشت که بقیه شو پسر خالم یه کیف پول نایک برداشت که به تنهایی ۶۰۰ تیکت رو قورت داد! چون واسه ساعت ۱۱ شب بولینگ رزرو کرده بودیم زیاد نشد بازی کنیم و تیکت ببریم

 بولینگ هم خیلی حال داد با اینکه اولش زیاد وارد نبودم ولی یاد گرفتم و بین ۴نفر دوم شدم! نفر اول داداشم بود که زیاد بولینگ میره حرفه ای شده نفر سوم هم که دست کمی از داداشم نداشت ولی با اختلاف کمی سوم شد! ولی نفر چهارم با اختلاف زیادی ۴ شد!  

 *من همیشه با خودم میگفتم که چرا بعضیا تا پاشون به خارج میرسه اسمشونو عوض میکنن یعنی میخوان کلاس بزارن ازین حرفا ولی بعدا متوجه شدم که بعضیا جدا از کلاس گذاشتن مجبورن اینکارو بکنن چون تلفظ اسمشون برای خارجیا سخته و اسمی رو مجبورن انتخاب کنن که یا به اسم خودشون شبیه باشه یا قابل تلفظ واسه اون خارجیهای زبون نفهم!!

 مثلا یکی اسمش مایکله ولی در اصل ممکنه اسمش میکائیل بوده! یا یکی اسمشو گذاشته دیوید ولی اسمش داوود بوده! یا یکی گذاشته آبراهام در اصل ابراهیم بوده! یا یکی میزاره گابریل ولی احتمال اینکه اسمش جبرئیل بوده هست! حالا یکی اسمش جرج بود فکر نکنید اسمش گرگ بوده ها!!

 این بنده خدا آقای پوآروی ما هم اسمشو نتونستن این آمر*یکایی های زبون نفهم تلفظ کنن بدون اینکه به خودش بگن اسمشو عوض کردن گذاشتن sam! حالا ربطشو نمیدونم چه جوری از اسم خودش به این نتیجه رسیدن!! خدا به داد من برسه که اسم منو چی میخوان بگن ! از حالا باید یه اسم واسه خودم دست و پا کنم تا واسم دست و پا نکردن!!!

 * حدود یه ماه بیشتره که موهام میریزه ناجورررر دارم به کچلی نزدیک میشم! از ترسم از حموم که در میام موهامو شونه نمیکنم همینجور میبندمش! دکتر گفت زینک پلاس با ویتامین ب بخور خدا کنه تاثیر بذاره    دنبال یه دکتر پوست تو تهران میگردم که کارش عالی باشه  هر کی سراغ داره بهم بگه لطفا خیلی ضروری و فوریه ها

 *دوست عزیز جناب آریو منو به بازی نامرئی دعوت کرده که با این روحیه کنجکاو خانوم مارپل هیچ سوراخ سمبه ای از دیدش پنهان نمیمونه!

 باید بگم که اگه نامرئی میشدم اول از همه میرفتم محل سکونت یه نفر رو پیدا میکردم! بعد که پیداش کردم دوتایی باهم نامرئی میشدیم خلاصه حالی به حولی(هولی؟؟!) دوتایی همه جا میرفتیم !

 چون من همه جا میرفتم دیگه تو این مقال نمیگنجه دونه دونه توضیح بدم! شما خودتون حساب کنید همه جا یعنی همه جا!! یه نقطه هم جا نمونه!

 راستش وقتی بازی دعوت میشم یه جورایی سختمه بازی کردنش! پس هر کی دوست داشت از طرف من بازی کنه اجباری در کار نیست هر چند که شاید من جزو آخریناش باشم که بازی میکنم و همه این بازیو انجام دادن به هر حال دعوت برای عموم آزاد و رایگان است!!

 ولی یه دعوت ویژه دارم از دوست عزیز و گلم نیلوفرHeart Smile اگه دوست داشت افتخار بده و بازی کنه

 الان ساعت ۵ صبحه من پستم تموم شد!! بس که این وسط مسط هی رفتم اومدم وبلاگ خوندم حرف زدم بازیگوشی کردم که یه پست رو که تو ۱۵ دقیقه میشد نوشت شد ۴ساعت!!  

 می بینین من چقدر وقت صرف میکنم واسه وبلاگم الکی که نیست باید وقت بذاری !!

 پس صبحتون بخیر!!  

 اون دکتر پوست هم یادتون نره ترجیحا و الزاما خانوم باشه!!   

  اضافات:راستی اون بالا گوشه سمت چپ یه تیکر هست وای به حالتون یادتون بره روز موعود!!


دوشنبه بیستم آبان 1387 |

 
     
 

اینجا یا اونجا؟

 
شما دیگه چه جور دوستایی هستین رفتم اون یکی وبلاگ اصلا نیومدین سر بزنین به جز چند نفر !

اگه عیب و ایراد داره اگه مشکلی داره اگه براتون سخته یه نظر خشک و خالی میزاشتین که فقط دونفر اینکارو کردن بازم به معرفت اونا

یه ذره ذوق داشتم واسه نوشتن که خورد تو ذوقم  اصلا با همتون قهرم

فقط و فقط یه نفر راهنمایی و کمکم کرد! که غیر از این هم ازش انتظاری نداشتم ... قربونت برم عزیزم خودتم خوب میدونی که چقدر دوست دارم و قدرتو میدونم   

   

 


دوشنبه سیزدهم آبان 1387 |

 
     
 

سورپرایز!

 

 در راستای سورپرایز نمودن خود اینجا رو به روز کردیم!!

تشریف بیارید خوشحال میشیم!

پ.ن: شاید موقتی باشه!


چهارشنبه هشتم آبان 1387 |

 
     
 

فعلا تا بعد...

 

  نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم

  فقط اومدم بگم که بنا به دلایلی دیگه پست نمیزنم اصلا شاید اهلش نبودم آدمی نیستم که شلوغ  بازی در بیارم بیشتر دوست دارم که به حرفای بقیه گوش بدم تا اینکه برم بالا منبر!

  ۱۴ آذر تولد وبلاگمه شاید اون موقع بیام یه پست بزنم که آرزو به دل نمونه طفلی!

  شایدم حرفی پیدا کنم واسه گفتن بازم بیام ولی فعلا خبری نیست

  میام وبلاگاتون رو میخونم اگه حرفی داشتم میزنم

 اضافات: یه سری از لینکهارو هم بنا به تشخیص خودم حذف میکنم! 

اضافات۲: این پستم و این حذف لینکها هیچ ربطی به هم نداره ها

خدا مواظبتون باشه


دوشنبه ششم آبان 1387 |