اضافات بالا نوشت!: به نظرتون من برم اینجا یا همینجا باشم؟؟یا تو هر دوتاش باشم؟؟
اکثریت قریب به اتفاق با مزخرف بودن این ماه به دلیل شروع مدارس موافقن!
چون بعد از ۳ماه استراحت حالا بعضیا ۴ ماه پشتشون باد خورده زورشون میاد صبح پا شن حالا بعضیا هم ازینکه از بیکاری در میان خوشحالن ولی این خوشحالی ۱هفته بیشتر دووم نمیاره بعضیا هم که به عشق خرید واسه مدرسه خوشحالن که منم تقریبا جزو اینا بودم! 
کلا مدرسه برای من جای عذاب آوری نبود! از اول مهر و کلا پاییز واسه این بدم میاد که صبح که باید پا میشدیم هوا تاریک بود یه جورایی دلگیر بود و باید از جای نرم و گرمم پا میشدم! 
دبستانم که گذشت چون بچه بودیم زیاد چیزی نفهمیدیم ولی در کل خوب بود! 
راهنمایی که بودیم اونم خوب بود چون دوستای خوبی داشتم به هوای اونا میرفتم مدرسه که زیاد عذاب آور نبود! 
ولی دبیرستان که رسید مشکلات منم شروع شد چون سال اول دبیرستان من رفتم نظام قدیم که در واقع آخرین سالی بود که نظام قدیم پا برجا بود خلاصه اون سال رو تموم کردم ولی درساش خیلی سخت بود نظام قدیم هم سال اول انتخاب رشته باید میکردیم که من با توجه به معدلم میتونستم از بین همه رشته ها یکی رو انتخاب کنم که نمیدونم چرا رشته تجربی رو انتخاب کردم که همه میگفتن تو که معدلت خوب بود چرا ریاضی انتخاب نکردی! 
متاسفانه اون زمان مردم عقلشون به چششون بود البته الانم هست! اون موقع هر کی رشته انسانی انتخاب میکرد میگفتن که تنبل بیسواد بوده!
یا هر کی تجربی انتخاب میکرد میگفتن نمره اش زیاد خوب نبوده
یا هرکی ریاضی انتخاب میکرد میگفتن که بابا ایول شاگرد زرنگ بوده!
الان یادم نمیاد که با چه استنادی من تجربی رو انتخاب کردم.. 
بعد ازینکه سال تحصیلی تموم شد رفتم پیش مشاور که باهام صحبت کرد که اگه این رشته رو دوست نداری بهتره که ادامه ندی از اول هم اشتباه کردی اومدی نظام قدیم چون ساله دیگه اگه یه درسی رو بنا به دلایلی نتونی قبول بشی رد میشی باید بری از اول نظام جدید بخونی یعنی عملا ۲ سال عقب میوفتی! 
منم با رایزنی که با خانواده داشتم به این نتیجه رسیدم که بهتره اون یک سالی رو که خوندمو بیخیال شم برم سال اول نظام جدید رو شروع کنم که درسهاش زمین تا آسمون فرق داشت
سال اول چون تو همه رشته ها مشترک بود دیگه انتخاب رشته نداشتیم ولی سال خوبی بود برام مخصوصا درس ریاضی که یک دبیر فوق العاده ای داشتیم که هم از لحاظ سواد هم از لحاظ روش تدریس و هم از لحاظ اخلاقی همه قبولش داشتن با بچه های کلاس طوری برخورد کرده بود که همه با هم از لحاظ درسی رقابت میکردن
وقتی امتحان کلاسی میگرفت همه خوشحال بودن چون درس رو خوب فهمیده بودن چون نمره های کلاسی از ۵ نمره بود اکثریت ۵ رو میگرفتیم که یکبار من ۵/۴ شدم دعوام کرد! 
خلاصه اون سال با همه خوبی و بدیش گذشت و ما رفتیم کلاس دوم که رشته ریاضی رو انتخاب کردم با توجه به علاقه ای که به ریاضی پیدا کرده بودم ولی متاسفانه اون دبیر عزیزمون اون سال با ما نبود یعنی کلا از مدرسه امون رفت برای ادامه تحصیل تو رشته دکترا... 
برای درس ریاضی یکی دیگه به جاش اومد ولی نمیشد زود در موردش قضاوت کنیم بعد از گذشت ۲ هفته دیدیم که کارش زیاد جالب نیست اکثریت کلاس ناراضی بودن اونجا بود که کم کم ریاضی داشت برام یه جوری میشد ولی بازم قابل تحمل بود ....
اینجاست که میگن وقتی معلم خوب یا بد باشه روی شاگرد تاثیر داره ولی بعضیا اینو بهونه شاگردا میدونن واسه توجیح تنبلیشون اما همیشه اینجوری نیست چون معلم هر چه قدر جذبه و سواد و قدرت تدریس داشته باشه شاگرد هم به همون میزان موفقه 
سال سوم که رفتم دیگه بدجوری بود از یه جوری گذشته بود! دبیر ریاضی مون یه خانومی بود که از سر بیکاری اومده بود تدریس!!
شغل و کار و بارش یه چی دیگه بود بعد درس که میداد سطحش در حد جام جهانی اونقدر سطح بالا درس میداد در واقع جزوه های دانشگاه رو واسه ما دیکته میکرد! با اینکه اعتراض کردیم فایده نداشت مجبور شدیم معلم خصوصی بگیریم! 
اون سال هم با هر چی بدبختی بود تموم شد و تنفر من از ریاضی بیشتر شد! موند پیش دانشگاهی که مجبور بودیم هر جور شده این ریاضی لعنتی رو تحمل و تمومش کنیم
واسه کنکور هم ریاضی امتحان دادیم که سال اول هیچی قبول نشدیم چون انتخاب رشته کردیم در حد خدا! 
سال بعدش یه کم توقعمون رو کم کردیم تهران چیز جالبی قبول نشدیم ولی شهرستان هم ارزش رفتنش رو نداشت 
آخرش این همه ریاضی خوندیم ولی سر از رشته گرافیک در آوردیم!! 
این رشته رو تو تهران خوندیم تموم شد ولی کاش از همون اولش انتخاب درستی میکردیم که این همه سال وقتمون هدر نره! 
نتیجه اخلاقی : اینکه هر رشته ای که دلت میخواد رو انتخاب کن با حرف مردم کارت رو پیش نبر چون حرف مردم تمومی نداره باعث میشه خودت به مشکل بر بخوری! 
نتیجه دینی : اینکه ملت دارن عزا داری و عبادت میکنن ما اینجا پست میزنیم! خب اینم خودش یه نوع عبادته! 
نتیجه همینجوری : من اون موقع ریاضی رو دوست داشتم که اونو انتخاب کردم بعدا اونجوری شد که اینجوری شد! 
نتیجه به درد بخور : اینکه این ریاضی تو دانشگاه به دردم خورد چون یه واحد ریاضی داشتیم که امتحان آخر ترمش شدم ۱۹! سر کلاس اون استاد اکتیو بودم! 
نتیجه نداریم بسه دیگه!! 