تبليغاتX
خانوم مارپل
     
 

خانوم مارپل

 
 

متهمان ردیف اول

♥♥عكسستان♥♥

~خانوم مارپل در وردپرس~

یه دختر 20 ساله

مـــــــــــــــــن آزادم ..ااااا

قزن قلفی

بولوت

آقای زیپ و خانوم زیگزاگ

من نوشا هستم

کلبه سفید

سیرترشی متاهل

مداد رنگی

نوشته هاي يك جوان ایرانی

بلاگ می

elipo

نیرونا

دل نوشته های من

این وبلاگ بد آموزی دارد

گیلاسی

sober

یک سارا

مــاجـــراهــای اُلــیــــو و مــلــوان زبـــــل!

بوف بینا

نقاش دلها

اردیبهشتی تمام عیار

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

Powered by  MyPagerank.Net

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

just for you

 

Save your eyes chonke unha very nice

Chi mishe ye bar look at me

Badesham dont forget me

galbam tik tak just for you

chi begam baba I LOVE YOU

این پست مخاطب خاص داره

خودش میدونه کیه

Heart Smile  Heart Smile 

I Love You 


پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 |

 
     
 

جفت شیش!!

 
دیروز میخواستم پست بزنم دستم هم گرم شده بود واسه نوشتن ولی بنا به دلایلی معلوم و نا معلوم  دستم خورد به یه دکمه پستم پرید اعصابِ نداشته ام خورد شد دیگه بیخیالش شدم  

 یه وقتهایی هست که حوصله داری سوژه نداری یه وقتی هم هست سوژه داری حوصله نداری یه وقتی  هم هست که جفتشو نداری یه وقتی هم هست که هر جفتشو داری خلاصه اینکه باید جفت شیش بیاری تا یه پست درست درمون بزنی ولی دیروز بعدازظهر جفت شیش آورده بودم ولی بنا به دلایلی ضد حال خوردم نشد که بپستیم واسه همین با همراهانم پا شدم رفتم بیرون شاید ازین ضد حال بیام بیرون که کمی تا قسمتی موثر بود!

 الانم با این که جفت صفر هم نیاوردم ولی واسه خالی نبودن عریضه مجبوریم بریم بالای منبر! 

  چند وقت پیشا رفته بودم بانک نشسته بودم روبرو خانومه منتظر بودم کارمو راه بندازه چشم افتاد به یه کارمند خانوم که یه جورایی آشفته بود انگار چیزی گم کرده بود هی دنبالش میگشت منم بیخیالش  شدم کارمو انجام دادم یه چند تا امضا دادم که دیدم همون خانوم آشفته رفته سراغ سطل کاغذ های  باطله یه چند تا فیش رو برداشته با ناراحتی میگه کی اینارو انداخته تو سطل اینا ۱۰۰ میلیون پوله!    اگه گم میشد بدبخت میشدم ! که ظاهرا معلوم شد که نظافتچیه کاغذ هارو انداخته بود تو سطل آشغال!!

 دیروز هم با همراهانم بعد از چند ماه رفتم به یه مرکز خرید معروف که نزدیکمونه از قضا نسبتا خلوت بود  کلی گشتیم و حالی به حولی! 

ازونجایی که من به قول مامانم خوش شانسم تو خرید چشم افتاد به یه شلوار که تو ویترین بود رفتم تو رنگ و مدلاشو نگاه کردم به مغازه داره گفتم رنگ مشکی میخوام که قهوه ای تیره داشت که قشنگ بود گفتم بده واسه پرو بهم گفت که چه سایزی میخواین منم خیلی وقت بود از سایزم خبر نداشتم با خودم گفتم مغازه دارا بهتر میدونن سایز من چیه! واسه همین برگشتم گفتم واسه خودم میخوام! که اونم مثل من بود نمیدونست سایزم چیه! گفت خب سایزتون چنده؟ منم برگشتم به یکی از همراهام گفتم سایزم چنده؟!  اونم گفت من از کجا بدونم!  

 منم دیدم اوضاع اینجوریه شلوارارو نگاه کردم دیدم که یکیش سایزش ۲۹ یکی دیگه ۳۴ گفتم آقا همین  ۳۴ رو بدین بهم رفتم پرو کردم از خوشحالی نزدیک بود پس بیوفتم (چاق هم خودتی!!) چون واسم  خیلی گشاد بود اشک شوق تو چشام جمع شده بود!  

 پسش دادم گفتم ۳۲ بده که اون رنگی نداشت یه رنگ دیگه بود که خوشم نیومد یه دفعه یادم افتاد که یه سایز ۲۹ داشت با ترس و لرز گفتم همونو بده که وقتی پوشیدم از خوشحالی تو اتاق پرو حرکات  موزون انجام میدادم که همراهم گفت نکن یارو میبینه!!

به میمنت این خوشحالی وصف ناپذیر رفتیم به خودمون رسیدیم و حالی به احوالاتمون دادیم!

 خلاصه کلی ذوق مرگ شدیم! جو زده شدیم بریم تو مسابقات دختران شایسته ثبت نام کنیم!

 الانم با یه سری دیگه از همراهام میخوایم بریم فکر کنم این دفعه سایز آنجلینا جولی لباس بردارم!!

 اضافات: راستی ثبت نام گر*ین کارت (لا*تاری) شروع شده تا ۲ ماه وقت دارین واسه ثبت نام اینم بگم  این ثبت نام کاملا رایگان هستا یه وقت نرید جایی پول بدین همش کلکه چون اونقدر ساده و راحت  هست که خودتون بتونید از پسش بر بیاین یه سایتی هم هست فارسیه که بد نیست یه نگاهی بندازین بهش راجع به ثبت نام نوشته لینکشو پایین میزارم

اضافات۲: اگه بار اولتونه قبل از ثبت نام اون سایت فارسی رو بخونید

 سایت اصلی گرین کارت           سایت فارسی


جمعه نوزدهم مهر 1387 |

 
     
 

وبلاگ محبوبم

 

اضافات دیگه: کی میدونه آهنگ وبلاگ چیه؟!  جایزه داره ها!

 

 عکسستان اصلا احتیاج به تعریف و تبلیغ نداره منم با این آمارم خجالت میکشم حرفی در موردش بزنم ولی ازونجایی که خودم باهاش حال میکنم گفتم شما هم حالشو ببرید

صاحبش خبر نداره من اینارو گفتم حالا تا بیاد من فرار کردم!

اضافات: تمام موفقیتم رو مدیون نیلوفرم Heart Smile

این حرفا اصلا تعارف نیست بلکه وظیفه امه که ازش تشکر کنم بابت همه چی

 باید زودتر ازینا عمومیش میکردم وگرنه خصوصی که سعی کردم از شرمندگیش در بیام

Heart Smile قربون تو دوست گلم Heart Smile

 


دوشنبه هشتم مهر 1387 |

 
     
 

بَر هم دَر هم!

 
* یه خانومی هست که حدودا ۸ یا ۹ ساله که هر هفته یا هر دوهفته یه بار میاد خونمون واسه نظافت  امروز ظهر برگشته به من میگه عکس نامزدتو بیار ببینم گفتم مگه نشون ندادم بهتون گفت نه! رفتم یه  عکس دو نفره که با پوآرو تو دبی گرفته بودیم رو آوردم نشونش میدم میگه که این خانوم کیه کنار نامزدت  واستاده؟ قیافه من این شکلی شده بود:   گفتم منم دیگه پس قراره کی باشه؟!  چشاشو ریز  کرده عکس رو عقب جلو کرده میگه نه من تورو دیدم این شکلی نیستی!! بازم قیافه من دیدنی بود!  از اونور مامانم مثلا میخواد توجیهش کنه میگه که نه بابا خودشه چون آرایشش زیاد بوده اینجوری دیده  میشه! بعد که دید گند زده میگه آهان حالا فهمیدم نه اینکه تو دبی این عکسو گرفتین اینجوری دیده  میشه!!

 پس نتیجه میگیریم که من آرایشم زیاد باشه زشت میشم! 

 * بابا مامانم رفتیم یه مغازه پرده فروشی چشمم افتاد به یه سری روتختی های خوشگل تو مغازه  گشت میزدیم که مدلاشو ببینیم یه جا فروشنده کاتالوگ رو آورد برامون تا انتخاب کنیم اونجا بودیم که یه  دختر کوچولو اومد تو مغازه فکر کنم ازین جشن شکوفه ای ها بود! به مغازه دار گفت سلام آقا روتختی  بچه گونه مدل باربی دارین؟

 مغازه دار گفت بله یکیشو نشونش داد بعد مامان دختره اومد دختره برگشت گفت مامان مامان اینو برام  بخر خیلی خوشگله مامانه بعد از سوال و جواب روتختی رو پس داد بعد به دخترش گفت تو هنوز تختت رو درست نکردی اتاقتو مرتب نکردی پس نمیخرم دخترش برگشت گفت توروخدا بخر قول میدم از فردا  دختر خوبی بشم مامانش گفت هر وقت دختر خوبی شدی میام میخرم دختره گفت نه من میدونم برام نمیخری!

 بازم نتیجه اینکه دل بچه هارو نشکونید

 نه فقط بچه ها بلکه بزرگتر ها هم دلشون از بعضی چیزا حتی چیزای ساده که فکرشم نمیکنیم میشکنه دلی هم که شکسته بشه با هیچ چسبی ترمیم نمیشه

 * ۴ شبه که شام بیرونیم منم که حسابی دلی از عزا در آوردم تو خونه اشتها به هیچی ندارم بعضی  وقتها که از چیزی ناراحت باشم یه لقمه هم از گلوم پایین نمیره   سر شام دیدم که بابام داره یه چیزی در گوش مامانم میگه نگاش کردم میگم چی غیبت میکنین؟ بابام میگه هیچی مامانم برگشته میگه بابا میگه که مگه اینکه بیاییم بیرون تو درست حسابی غذا بخوری !

 از اونور مامان بزرگم زنگ زده میگه که روزه نگیریا نگاه کن به خودت دهنت کج شده نمیتونی حرف بزنی منم که حرف گوش کن !

 اضافات : عید سعید فطر مبارک ( ستاد الکی خوش کردن روزه داران)

 اضافات۲: جدا پیشاپیش عید فطر مبارک   چون معلوم نیست روی ماه رو کی میبینیم!!


یکشنبه هفتم مهر 1387 |

 
     
 

بازم مهر..!

 
        اضافات بالا نوشت!: به نظرتون من برم اینجا یا همینجا باشم؟؟یا تو هر دوتاش باشم؟؟

اکثریت قریب به اتفاق با مزخرف بودن این ماه به دلیل شروع مدارس موافقن!

 چون بعد از ۳ماه استراحت حالا بعضیا ۴ ماه پشتشون باد خورده زورشون میاد صبح پا شن حالا بعضیا  هم ازینکه از بیکاری در میان خوشحالن ولی این خوشحالی ۱هفته بیشتر دووم نمیاره بعضیا هم که به  عشق خرید واسه مدرسه خوشحالن که منم تقریبا جزو اینا بودم!

 کلا مدرسه برای من جای عذاب آوری نبود! از اول مهر و کلا پاییز واسه این بدم میاد که صبح که باید پا  میشدیم هوا تاریک بود یه جورایی دلگیر بود و باید از جای نرم و گرمم پا میشدم! 

 دبستانم که گذشت چون بچه بودیم زیاد چیزی نفهمیدیم ولی در کل خوب بود! 

 راهنمایی که بودیم اونم خوب بود چون دوستای خوبی داشتم به هوای اونا میرفتم مدرسه که زیاد عذاب آور نبود! 

 ولی دبیرستان که رسید مشکلات منم شروع شد چون سال اول دبیرستان من رفتم نظام قدیم که در  واقع آخرین سالی بود که نظام قدیم پا برجا بود خلاصه اون سال رو تموم کردم ولی درساش خیلی  سخت بود نظام قدیم هم سال اول انتخاب رشته باید میکردیم که من با توجه به معدلم میتونستم از بین همه رشته ها یکی رو انتخاب کنم که نمیدونم چرا رشته تجربی رو انتخاب کردم که همه میگفتن تو  که معدلت خوب بود چرا ریاضی انتخاب نکردی!  

متاسفانه اون زمان مردم عقلشون به چششون بود البته الانم  هست! اون موقع هر کی رشته انسانی انتخاب میکرد میگفتن که تنبل بیسواد بوده!  یا هر کی تجربی  انتخاب میکرد میگفتن نمره اش زیاد خوب نبوده  یا هرکی ریاضی انتخاب میکرد میگفتن که بابا ایول شاگرد زرنگ بوده!

 الان یادم نمیاد که با چه استنادی من تجربی رو انتخاب کردم.. 

 بعد ازینکه سال تحصیلی تموم شد رفتم پیش مشاور که باهام صحبت کرد که اگه این رشته رو دوست  نداری بهتره که ادامه ندی از اول هم اشتباه کردی اومدی نظام قدیم چون ساله دیگه اگه یه درسی رو بنا  به دلایلی نتونی قبول بشی رد میشی باید بری از اول نظام جدید بخونی یعنی عملا ۲ سال عقب  میوفتی!

 منم با رایزنی که با خانواده داشتم به این نتیجه رسیدم که بهتره اون یک سالی رو که خوندمو بیخیال  شم برم سال اول نظام جدید رو شروع کنم که درسهاش زمین تا آسمون فرق داشت

 سال اول چون تو همه رشته ها مشترک بود دیگه انتخاب رشته نداشتیم ولی سال خوبی بود برام  مخصوصا درس ریاضی که یک دبیر فوق العاده ای داشتیم که هم از لحاظ سواد هم از لحاظ روش تدریس  و هم از لحاظ اخلاقی همه قبولش داشتن با بچه های کلاس طوری برخورد کرده بود که همه با هم از  لحاظ درسی رقابت میکردن  وقتی امتحان کلاسی میگرفت همه خوشحال بودن چون درس رو خوب  فهمیده بودن چون نمره های کلاسی از ۵ نمره بود اکثریت ۵ رو میگرفتیم که یکبار من ۵/۴ شدم دعوام  کرد!

 خلاصه اون سال با همه خوبی و بدیش گذشت و ما رفتیم کلاس دوم که رشته ریاضی رو انتخاب کردم با توجه به علاقه ای که به ریاضی پیدا کرده بودم ولی متاسفانه اون دبیر عزیزمون اون سال با ما نبود  یعنی کلا از مدرسه امون رفت برای ادامه تحصیل تو رشته دکترا... Begging

 برای درس ریاضی یکی دیگه به جاش اومد ولی نمیشد زود در موردش قضاوت کنیم بعد از گذشت ۲ هفته دیدیم که کارش زیاد جالب نیست اکثریت کلاس ناراضی بودن اونجا بود که کم کم ریاضی داشت  برام یه جوری میشد ولی بازم قابل تحمل بود ....  

 اینجاست که میگن وقتی معلم خوب یا بد باشه روی شاگرد تاثیر داره ولی بعضیا اینو بهونه شاگردا  میدونن واسه توجیح تنبلیشون اما همیشه اینجوری نیست چون معلم هر چه قدر جذبه و سواد و قدرت  تدریس داشته باشه شاگرد هم به همون میزان موفقه

 سال سوم که رفتم دیگه بدجوری بود از یه جوری گذشته بود! دبیر ریاضی مون یه خانومی بود که از سر  بیکاری اومده بود تدریس!!  شغل و کار و بارش یه چی دیگه بود بعد درس که میداد سطحش در حد جام  جهانی اونقدر سطح بالا درس میداد در واقع جزوه های دانشگاه رو واسه ما دیکته میکرد! با اینکه اعتراض  کردیم فایده نداشت مجبور شدیم معلم خصوصی بگیریم!

 اون سال هم با هر چی بدبختی بود تموم شد و تنفر من از ریاضی بیشتر شد! موند پیش دانشگاهی  که مجبور بودیم هر جور شده این ریاضی لعنتی رو تحمل و تمومش کنیم 

 واسه کنکور هم ریاضی امتحان دادیم که سال اول هیچی قبول نشدیم چون انتخاب رشته کردیم در حد خدا!  

 سال بعدش یه کم توقعمون رو کم کردیم تهران چیز جالبی قبول نشدیم ولی شهرستان هم ارزش  رفتنش رو نداشت

 آخرش این همه ریاضی خوندیم ولی سر از رشته گرافیک در آوردیم!!

 این رشته رو تو تهران خوندیم تموم شد ولی کاش از همون اولش انتخاب درستی میکردیم که این همه  سال وقتمون هدر نره!

 نتیجه اخلاقی : اینکه هر رشته ای که دلت میخواد رو انتخاب کن با حرف مردم کارت رو پیش نبر چون  حرف مردم تمومی نداره باعث میشه خودت به مشکل بر بخوری!

 نتیجه دینی : اینکه ملت دارن عزا داری و عبادت میکنن ما اینجا پست میزنیم! خب اینم خودش یه نوع عبادته! Arabic Veil

 نتیجه همینجوری : من اون موقع ریاضی رو دوست داشتم که اونو انتخاب کردم بعدا اونجوری شد که   اینجوری شد!

 نتیجه به درد بخور : اینکه این ریاضی تو دانشگاه به دردم خورد چون یه واحد ریاضی داشتیم که امتحان  آخر ترمش شدم ۱۹! سر کلاس اون استاد اکتیو بودم!

 نتیجه نداریم بسه دیگه!! Sumo Wrestler


چهارشنبه سوم مهر 1387 |

 
     
 

نابغه!

 
   مهم: هر گونه نظر نامربوط از طرف من به شدت تکذیب میشه

 

نصفه شبی رفتیم تست شخصیت دادیم جوابش شد این!

 نابغه

 (تاثیر پذیر، درون گرا، آرمان گرا، متفکر)

 تو یک تیپ "نابغه" هستی.  تو می توانی ساکت و کم حرف باشی اما پشت ماسک خاموش و کم  حرف تو، یک ذهن فعّال وجود دارد که به تو اجازه می دهد که همه موقعیّتها را تجزیه و تحلیل کنی و در  پایان، راه حل های خلّاقانه و دور از ذهنی را انتخاب کنی!  مردم عادی این تحلیلهای ذهنی تو را نمی  فهمند و فکر می کنند که پنهانی مشغول دوز و کلک چیدن هستی!

 به هر حال، سلیقه و اصالت، نقاط قوّت تو هستند و مردم وقتی که تو را بشناسند، به قضاوتها و  تصمیماتت احترام می گذارند. و اگر یاد بگیری که فقط یک کم خوش برخورد تر باشی، می توانی رهبر  بسیار خوبی باشی. تو مطمئنّاً چنین تصوّری را در همه ایجاد می کنی. فقط مطمئن شو که همه  نقشه ها و دسیسه هایی که پشت پرده مشغول کار کردن روی آنها هستی، بی خطر باشند!

 اضافات : تقریبا همه رو زده تو خال!

 اضافات ۲: با توجه به شناختی که از من دارید فکر میکنید درسته یا نه ؟

 خاص نوشت : پیرو این پست بهت میگم   Je t'aime  I Love You 


دوشنبه یکم مهر 1387 |