تبليغاتX
خانوم مارپل
     
 

خانوم مارپل

 
 

متهمان ردیف اول

♥♥عكسستان♥♥

~خانوم مارپل در وردپرس~

یه دختر 20 ساله

مـــــــــــــــــن آزادم ..ااااا

قزن قلفی

بولوت

آقای زیپ و خانوم زیگزاگ

من نوشا هستم

کلبه سفید

سیرترشی متاهل

مداد رنگی

نوشته هاي يك جوان ایرانی

بلاگ می

elipo

نیرونا

دل نوشته های من

این وبلاگ بد آموزی دارد

گیلاسی

sober

یک سارا

مــاجـــراهــای اُلــیــــو و مــلــوان زبـــــل!

بوف بینا

نقاش دلها

اردیبهشتی تمام عیار

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

Powered by  MyPagerank.Net

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

نجار..!

 

ما نجار زندگی خود هستیم: 

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.  

یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!For You

نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.

در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.

شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید. Flower 

 پ.ن: نتیجه اخلاقی اینه که : هر چه کنی به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی! حالا نمیدونم به موضوع ربط داشت یا نه؟!  اگه نداشت ربطش بدین!

پ.ن۲: آقا از فرط فقر سوژه زدم تو خط فرهنگ !

پ.ن۳: اون یکی وبلاگم رو هم چند تا پست بزنم آدرسشو میذارم اینجا!

 

 


چهارشنبه سی ام مرداد 1387 |

 
     
 

آی لاو یو ...!

 
چند وقت پیش برام ایمیلی اومد هر چند قبلا دیده بودم ولی بازم برام جالب بود توی ایمیل یه جمله بود که به ۲۴ زبان دنیا نوشته شده بود اون جمله چیزی نبود جز آی لاو یو !

حالا منم اینجا براتون میذارمش ببینید حالشو ببرید

ایرانی: دوستت دارم  

انگلیسی: I Love You  

ایتالیایی: Ti amo  

آلمانی: Ich liebe Dich  

ترکی: Seni Seviyurum  

فرانسوی: Je t'aime  

یونانی: S'ayapo  

اسپانیایی: Te quiero  

هندی: Mai tumase pyre karati hun  

عربی: Ana Behibak  

ژاپنی: Kimi o ai shiteru  

یوگوسلاوی: Ya te volim  

کره ای: Nanun tangshinul sarang hamnida  

روسی: Ya vas liubliu  

رومانیایی: Te iu besc  

ویتنامی: Em ye^u anh  

اوکراینی: Ja tebe koKHAju  

تونسی: Ha eh bak  

سوریه ای و لبنانی: Bhebbek  

سوئیسی: Ch'ha di ga"rn  

سوئدی: Jag a"Iskar dig  

افریقایی: Ek het jou liefe  

آلبانیایی: Te dua  

جمهوری چک: Milu  

 

خاص نوشت: به هر زبونی که باشه بهت میگم دوست دارم  I Love You


یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 |

 
     
 

موزه..!

 
خیلی وقت پیش تو روزنامه یه مطلبی دیدم خوشم اومد اون تیکه رو بریدم گذاشتم کنار ولی یادم نیست مال کدوم روزنامه بود....ازین بریده های جالب روزنامه زیاد داشتم ولی نمیدونم کجا گذاشتمشون اگه پیدا  کنم که مطالب جالبی داشته باشه اینجا براتون میذارم

تو این عکس که میبینید ده موزه مهم جهان رو همراه با مختصری توضیح و آدرس سایتشون معرفی کرده که اگه یه وقت به یکی ازین کشورها رفتین از موزه هاش هم دیدن کنید Begging  

من لینک سایت موزه ها رو اینجا میزارم ولی واسه توضیحات فارسی عکس رو ببینید 

۱۰- ریکس میوزیم ٬ آمستردام ٬ هلند 

۹-  آرمیتاژ ٬ سن پترزبورگ ٬ روسیه

۸- پرادو ٬ مادرید ٬ اسپانیا

۷- اسمیتسونین ٬ واشنگتن ٬ آمریکا

۶- تاریخ مصر ٬ قاهره ٬ مصر

۵- گالری اوفیزی ٬ فلورانس ٬ ایتالیا

۴- موزه هنری متروپولیتن ٬ نیویورک ٬ آمریکا

۳- بریتیش میوزیم ٬ لندن ٬ انگلستان

۲- موزه واتیکان ٬ واتیکان ٬ ایتالیا

۱- لوور ٬ پاریس ٬ فرانسه

پ.ن: آدرس سایت موزه هارو دستی وارد کردم اگه اشکالی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید و بهم اطلاع بدید ممنونم

پ.ن۲: ممکن هست که رده بندی یا آدرس سایت موزه ها تغییر کرده باشه که من تا الان که دارم پست رو مینویسم اطلاعی ندارم ازش اگه اینجوری بود بازم به بزرگواری خودتون ببخشید چون انسان جایزالخطاست!

پ.ن۳: یکی از دوستام بهم گفته بود که میگن موزه لوور اونقدر بزرگ و وسیع هست که اگه جلوی هر کدوم از آثاری که اونجا هست فقط یک دقیقه توقف کنی ۲ یا ۳ سال طول میکشه که کل موزه رو ببینی!  دیگه راست و دروغش با خودش ....  


جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 |

 
     
 

دلم میخواد...!

 
آپیدنم نمیاد خب چیکار کنم

دوست دارم منظم و مرتب بیام اینجا بنویسم ولی هیچ چیز جالبی نیست که بیام بگم... هر روزم مثل روز قبل ...

شاید منتظر یه اتفاقم یه اتفاقی که منو ازین حالت در بیاره ولی نمیدونم اون اتفاق کی میوفته اصلا اتفاقی میوفته یا نه   

دلم میخواد برم باشگاه فقط واسه اینکه از خونه بیرون برم هم واسه حفظ تناسب اندام

دلم میخواد برم کلاس زبان واسه مکالمه البته بیشتر دوست دارم خصوصی باشه یعنی یه نفره  

دلم میخواد هروز بریم مهمونی ولی کو اون مهمونیای قدیم الان همه گرفتارو بی حوصله شدن  

دلم میخواد با اونیکه دوسش دارم برم بیرون گردش تفریح خرید مسافرت   

دلم یه تغییر اساسی میخواد که بمونم تو کفِ ش!!

دلم میخواد .... دلم خیلی چیزا میخواد!  Sumo Wrestler

پ.ن: راستی این قالب چطوره؟ خوب بید؟! Cheerleader

پ.ن۲: اونقدر پست زدنم طول کشید که بعضی از دوستان نظرشون رو راجع به قالب تو پست قبلی گفتن! که من منتقل میکنم به اینجا

خاص نوشت : فدات بشم وقتی هستی بهترین لحظه ها رو برام به وجود میاری I Love You


سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |

 
     
 

من...!

 
خیلی ممنونم از دوستای خوبم که تو شناسایی من شرکت کردین!

حدس ها و تصوراتتون برام جالب بود بعضی ها ندیده و نشناخته حدسهای درستی زده بودن

باید بگم که من سنم بیست به بالاست! ( مگه نمیدونید که سن خانوما رو نباید پرسید!)

قدم ۱۷۰ هست... وزنم حدود ۶۴.... پوستم هم روشنه.... موهام وقتی بچه بودم کلا خرمایی بود ولی الان مشکی شده و یه رگه هایی از اون رنگ خرماییه مونده توش!

چشام روشنه! منظورم اینه که رنگیه بازم منظورم اینه که سبزه! و رنگشم متغیره یعنی بستگی به لباسم داره اگه لباسم روشن باشه سبز کمرنگ میشه اگه لباسم تیره باشه سبزه پررنگ!

از لحاظ ظاهری هم که من نمیتونم نظر بدم بعضی از دوستان اغراق و لطف کردن که باید بگم چشماتون خوشگله

و آما میرسیم به اخلاق! من در جمع معمولا آروم هستم اهل شیطونی و شلوغ پلوغ بازی نیستم و به وقتش شیطنت هم میکنم!

بهم میگن که مهربون هستی باید بگم که خب هستم ولی کم طاقت هم هستم و زود از کوره در میرم ولی بعدش یادم میره... کینه ای هم نیستم .... یه آدم احساسی هستم .... زیاد اهل دعوا نیستم و با دعوا میونه ای ندارم ولی اگه عصبانی بشم...!!!

زودرنج هستم مخصوصا اگه یکیو دوست داشته باشم و ازش انتظار اون رفتار و برخورد رو نداشته باشم زود ناراحت میشم

از آدمایی که فکر میکنن خیلی باحال هستن اصلا خوشم نمیاد!  

راستش خودم تو کار خلقت خودم موندم واسه اینکه هم شخصیت پیچیده ای دارم هم ندارم!  اونی که منو میشناسه میدونه چی میگم!   

امممممم دیگه چی مونده؟؟!!  هیچی دیگه همین.... کلا آدم خوبی هستم!

پ.ن: در ضمن دماغم هم عملی نیست!  هر چند یه بار تو مدرسه معلم زبانمون پرسید دماغتو عمل کردی؟!!    جل الخالق!!

خاص نوشت: قربون تو عزیزم برم که خیلی دوست داشتنی هستی    Heart Smile

 


یکشنبه بیستم مرداد 1387 |

 
     
 

شناسایی!

 
از یه بازی وبلاگی خوشم اومد در واقع بازی برای بازدیدکنندگانه.... نحوه بازی هم اینجوریه که از نوع نوشته هام چه برداشتی از من دارین؟؟

حدس بزنین چه جور آدمی هستم از لحاظ سنی / قد و هیکل / چهره / خصوصیات اخلاقی و هر چی که  حدس میزنید ...

برام جالبه که بدونم ندیده و نشناخته منو چه جوری تصور میکنید ...   

نوشته هاتونو توی پست بعدی میزارم    

 

خاص نوشت : خیلی خیلی دوست دارم عزیز دلم Heart Smile


سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

 
     
 

مهمونی یا نامزدی؟؟!

 
بلاخره مراسم ما هم ۴شنبه به خوبی و خوشی برگزار شد البته بیشتر شبیه به مهمونی بود تا مراسم نامزدی چون فقط بزرگای فامیل بودن مراسم تو خونمون بود و از همه مهمتر آقای داماد نبود!! من که حس نکردم نامزدیمه! از طرفی هم من خودم مخالف مراسم مفصل بدون حضور داماد بودم...

از کیش که برگشتیم ۸ روز بیشتر فرصت نداشتیم ٬واسه مراسم هیچ کاری هم نکرده بودیم... مسافرت کیش هم خوبی داشت هم بدی..

خوبیش این بود که کلی واسه خودم خرید کردم حتی کفش و لباس نامزدی رو هم اتفاقی از اونجا خریدم  بدیش این بود که کمی چاق شدم و گرما و شرجی اونجا باعث شد که صورتم حساسیت بده و قرمز و ملتهب بشه که تا حالا همچین اتفاقی نیوفتاده بود که خلاصه تا روز موعود ضد عفونی کردم که درست شد  

۳شنبه ساعت ۸:۳۰ بیدار شدم دوست داشتم که بازم بخوابم چون شب دیر خوابیده بودم...

ساعت ۹:۳۰ از خونه زدم بیرون اول رفتم مخابرات که تلفن خونمون یک طرفه شده بود به علت نیومدن قبض چون قبض نیومده بود در نتیجه پرداخت هم نشده بود نه اینکه سیستم پست شتری هست شترها وسط راه هلاک شدن به علت خشکسالی واسه همین قبض نرسیده دستمون!!

رفتم قبض گرفتم پرداخت کردم ۲ساعت بعد وصل شد

بعد از اونجا رفتم که کیک رو سفارش بدم و عکس بدم واسه روی کیک و یه ظرف هم دادم که شیرینی بذاره توش و تزئین کنه

ساعت ۱۱:۳۰ رسیدم خونه دیدم برق نیست مبلا رو برده بودن که فرداش صندلی هارو بیان بچینن کارگر اومده بود خونه رو تمیز کنه که ما رو دق داد تا یه جا رو تمیز کنه اصلا بلد نبود مامانم هم عصبانی شده بود از دستش...   واستاده بود بالا سرش میگفت که چیکار کنه یا زودتر وقت نداریم  

تا شب فقط کارارو انجام میدادیم مگه تموم میشد منم دلم میخواست که بخوابم ولی نمیشد

حالا خیلی خوابم میومدو خسته بودم ساعت ۵ صبح خوابیدم ساعت ۹ صبح بیدار شدم دیدم کار خاصی نیست گرفتم خوابیدم تا ساعت ۱۲ که بعدش پا شدم یکمی ناهار خوردم که ضعف نکنم

ساعت ۲ بود که دوتا خانوم به عنوان مهموندار اومدن میزو صندلی ها رو چیدن میوه ها رو شستن کارارو انجام دادن

مامانم ساعت ۴ رفت آرایشگاه قرار شد که منم ساعت ۵ برم که ساعت ۵:۳۰ زنگ زد بیا که منم رفتم

ساعت ۸:۳۰ کارم تموم شد که بعضی از مهمونا اومده بودن منم بدو رفتم تو اتاقم لباسمو پوشیدم رفتم پیش مهمونا 

کم کم سر و کله بقیه هم پیدا شد... منم تنها نشسته بودم نمیدونستم چیکار کنم  که صندلی کناریم خالی بود هر کی میومد مینشست پیشم بعد پا میشد میرفت نفری بعدی میومد!

حدودا ساعت ۱۰ اینا بود که برق رفت ولی خدا رو شکر که یک ساعته اومد  

قبل از شام کیک رو آوردن با کیک عکس گرفتیم بعد انگشتر رو انداختن دستم کادوهایی رو که اورده بودن رو نشون دادن

بعد از اون پوآرو جونم زنگ زد که جاش خیلی خالی بودHeart Smile با هم صحبت کردیم با بقیه هم صحبت کرد

بعدش وقت شام شد بعد شام بزن و برقص  و شاباش اینا بود بعدش کیک رو بریدیم

دیگه آخر وقت ساعت ۱ بود که کم کم مهمونا رفتن... ما موندیم و خستگی و یه خونه بهم ریخته...

کفشامو که در آوردم تمام پنجه و پاشنه و ساق پام درد میکرد اصلا نمیتونستم راه برم زنداییم و خالم اینا موندن کمک کردن غذا ها رو جابه جا کردن

منم که خسته بودم خوابم میومد ٬نشد که زودتر بخوابم ساعت ۷ صبح خوابم برد......

* این بود انشای من    

 ** چون وقت و حوصله نداشتم اینجوری شد انشامون نمره قبولی رو بهم بدین که مشروط نشم!


جمعه یازدهم مرداد 1387 |

 
     
 

ارزش...

 

يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاری آغاز نمود. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد :  " کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟ " دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت :  " من می خوام اين 20 دلاری رو به يکی از شما بدم. اما اول بذارين يه کاری بکنم. "  سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد. پس دوباره پرسيد :  " کسی هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟ " باز دست ها بالا رفت.

او اينگونه ادامه داد :  " خب ، اگر من اينکار رو با اسکناس بکنم چی ؟ "  و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد.

سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت :  " هنوز کسی هست که اين 20 دلاری رو بخواد ؟ "  اما هنوز دست ها در هوا بود.

سخنران گفت : " دوستان من ، همگی شما يک درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بی توجه به اينکه من چه بلايی سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار می ارزيد. "

" خيلی از اوقات در زندگيمون ، ما بوسيله تصميم هايی که می گيريم و وقايعی که واسه مون پيش مياد ، پرتاب ، مچاله و به زمين ماليده می شيم . در اين جور مواقع احساس می کنيم که ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست که چه اتفاقی افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهيد : تميز يا کثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايی که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادی دارين. " ارزش زندگی ما با کارهايی که انجام می دهيم و افرادی که می شناسيم تعيين نمی گردد بلکه بر اساس اون چيزی که هستيم تعيين می شه.

اینو اینجا خوندم جالب بود ....

 


پنجشنبه دهم مرداد 1387 |

 
     
 

هستیم..!

 
سلام سلام Cheerleader

اومدم بگم من حالم خوبه فقط یه کم سرم شلوغه  

اون پست قبلی هم ربطی به حس و حال من نداره فقط جمله خیلی قشنگی بود آخه دیده بودم کسانی رو که اون جمله شامل حالشون میشد منم اونو کپی کردم اینجا!!

ما همچنان پوآروی خودمان را دوست میداریم شدید Heart Smile

فعلا بابای Hello

 

 


دوشنبه هفتم مرداد 1387 |

 
     
 

زندگی...

 
خدا بیامرزه دکتر شریعتی رو چه جمله های زیبایی داشت :

 

دنیا را بد ساخته اند ، کسی را که دوست داری، تو رادوست نمی دارد.

کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به

 رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند...  

 و این رنج است .

زندگی یعنی همین


یکشنبه ششم مرداد 1387 |

 
     
 

قاطی پاطی از همه جا!

 
آقا این چه دردیه هر دفه میاد سراغمون ... نخیر آقا با شما نبودم! با یه آقای دیگه بودم!

این اینترنت هم که جذر و مد داره! بهتر بگم جاذبه و دافعه داره! یه بار حال میکنی وقتی اینجایی یه بار حالت بهم میخوره!  ویاری شده واسه خودش!!

شرمنده نبودیم.... آخه چهارشنبه همین هفته که عید مبعث هم هست یه جشن داریم به مناسبت نامزدیه مخفیمون !! که حالا قراره به اطلاع فامیل کنجکاو برسونیم ! هر چند که چون با مارپل نسبت دارن فهمیدن قضیه از چه قرار بوده..! 

دنبال کارامون بودیم یه روز رفتیم میز صندلی ببینیم .. یه روز رفتیم واسه میوه... یه روز رفتیم واسه شیرینی... یه روز واسه غذا.... خلاصه درگیر بودیم و هستیم...

بعد از جشن احتمالا جمعه میریم دبی واسه پاره ای از مسائل! نه بابا فکر بد نکنید فکر خوبم نکنید! خونه زبون بسته ما تو دبی خالی از سکنه مونده میریم مبله کنیم یا خودمون بریم توش یا بدیم اجاره...

* ما کلی خاطر خواه داشتیم خبر نداشتیم! یه بار یکی از اعضای مذکر و مجرد فامیل مستقیم و غیر مستقیم به ما ابراز علاقه فرمودن ولی ما چون دل در گرو یکی دیگه داشتیم نور بالا نزدیم!... تازگیا یکی دیگه از اعضای مذکر و مجرد فامیل بعد از اینکه فهمید ما نیمه مزدوج شدیم زنگ زده که چرااااا؟؟؟

این چرا خودش کلی سوال و حرفه .....   

یه اشتباهی هست که متاسفانه باعث میشه آدمها به اونی که میخوان نرسن اون اشتباه اسمش میتونه خجالت یا رودواسی یا غرور یا هر چیزه دیگه باشه ... اگه یه نفر یکی رو دوست داره بهتره بهش بفهمونه نه اینکه تو معذورات قرار بگیره ...

من اگه پسر بودم از یکی خوشم میومد بهش میفهموندم ولی چون دخترم غرورم این اجازه رو بهم نمیده! هیچ وقت از پسری تقاضای چیزی نکردم بلکه جذبش کردم خودش با پای خودش اومد که محلش ندادم!!! 

اون جناب فامیل به من گفت که یعنی تو از حالت ها و نگاهم چیزی نفهمیدی؟... خواستم بگم که  از حالت و نگاهت میفهمیدم که مورد توجه تو هستم نه فقط تو بلکه جمیع پسرای فامیل و غیر فامیل! ولی مگه با نگاه میشه فهمید منظورت چیه؟!.... آیا از یه نگاه میشه فهمید که دوست داره یا مورد توجهش هستی یا از سر هو*سرانیه یا .....؟؟

ازین اتفاقا هم زمان دانشگاه هم افتاده!اونم چند بار که حالا یکیشو میگم! یعنی بعد از اتمام دانشگاه بعد از ۴ سال آقا اومده که زنگ و اس ام اس که اونم باز غیر مستقیم میخواسته مزه دهنمو بفهمه ! خواستم بگم آخه دانشمند زمانی که  دانشگاه بودیم چیکار میکردی که الان یادت افتاده؟! لابد مینشست منو میپایید! ولی خداییش خیلی حال میداد موقعی که ماشین نداشتم خسته کوفته بودم میرسوند خونمون!! اونم با کولر روشن و ضبط بلند که من دوست دارم!!

میدونم که خودتون هم اینارو میدونید .. گفتم که یادتون نره ! اگه کسی رو دوست دارید بهش بگید شاید اونم شما رو دوست داشته باشه و نتونه بهتون بگه

داره صبح میشه نشستم هذیون میگم! این وقت شب مجبوری نوشتم اینو که شاید نباشم

روزای خوشی رو براتون آرزو دارم 

 


یکشنبه ششم مرداد 1387 |

 
     
 

کیش نامه!

 
نمیدونم چرا حس و حال آپیدن نداشتم  الانم ندارم ها ولی ممکنه باز دوباره برم مسافرت گفتم این سفرنامه بیات میشه!  

نمیدونم چرا بیحوصله و کسل شدم دیگه نت برام جذابیتی نداره فقط به خاطر نیلوفر میام چت بعدش میزارم میرم البته بعضی از وبلاگ ها رو میخونم ایشالا یه کمی که سر حال اومدم کامنت هم میزارم شرمنده اون عزیزانی هستم که همیشه میان سر میزنن و نظر لطفشون شامل حالم میشه

دیگه اینکه روز پدر هم مبارک با تاخیر ... نبودم دیگه  

بریم سر اصل مطلب یعنی کیش نامه! 

من سالهاست که کیش میرم شاید ۱۵ سالی هست معمولا سالی ۲ بار ولی این دفعه خیلی خوش گذشت چون بیشتر رفتیم گردش تا خرید! امکان نداره ما بریم اونجا خرید نریم ولی این دفعه بیشتر گردش بود تا خرید ! من حالا خرید نداشتم حدود ۱ تومن خرید کردم واسه خودم !!  

یکی از دوستان خانوادگی ما میخواستن برن کیش که به ما گفتن بیایید با هم بریم که آخر سر منو مامانم رفتیم چون بابام ماموریت رفته بود خارج از کشور و داداشم هم دانشگاه داشت...

یه شب رفتیم کنسرت گروه گپ من که هیچ کدوم از آهنگاشو نشنیده بودم به جز آهنگ ستاره که اونم موقع رفتن خوندن... من داشت حوصله ام سر میرفت از اول تا آخر کنسرت فقط خندیدیم انگار اومدیم تاتر کمدی!

یه روز هم رفتیم کیش گردی که راهنما داشتیم ما رو برد جاهای دیدنی جزیره رو نشون داد توضیحاتش خیلی مفید و جالب بود Thunder

یه شب دیگه رفتیم کشتی تفریحی طاووس بهشتی  که ساعت ۱۱:۳۰ شب شروع شد تا ۱ که همراه با شام و موزیک زنده بود بعدش رفتیم رو عرشه موج ها رو نگاه کنیم ... خیلی قشنگ بود ماهی های کوچیک و بزرگ از آب میپریدن بیرون با کشتی میومدن جلو ... خیلی جالب بود Shark Island

اونجا بود که دو تا بلیط سیرک برنده شدیم Clown

قرار شد که فرداش که روز پدر هم بود بریم سیرک و بعدش استخر دلفینا...

روز بعد از کشتی رفتیم سیرک ایران و روسیه و ایتالیا که بد نبود از ایران که فقط اومدن جک و جونور بازی دادن یکی اومد طوطی ها رو نشون داد مثلا به طوطیا دستور میداد که کاری انجام بدن ولی هیچ کدوم حرف گوش نمیکردن! مربیه داشت ضایع میشد!! 

یکی دیگه اومد ۳ تا مار بغل کرد یکی دیگه اومد با خرس کشتی گرفت مثلا.. این خرسه هم حرف گوش نمیداد! خلاصه زیاد جالب نبود ماله ایرانیا ولی روسیا خوب کار کردن بد نبود 

بعد از تموم شدن سیرک رفتیم باغ پرندگان بعدش هم استخر دلفینا که خیلی جالب بود با اینکه قبلا هم رفته بودم و تکراری بود اما بازم جالب بود.... خیلی کارای جالبی میکردن یکیش که از همه باهوش تر بود اسمش هم سالوادور سالی بود از روی نت آهنگ میخوند یا نقاشی میکرد! که نقاشیشو حدود ۴۰۰ هزار تومن فروختن چون روز پدر بود همراه با ۴ جایزه که یکیش ۳ شب اقامت رایگان تو هتل داریوش بود

چه پولی میزنه این صاحبش..!  اگه میخواستی با دلفین عکس بگیری باید ۳۰ هزار تومن میدادی...

صبح روز بعدش رفتیم خرید شبش رفتیم بازار واسه قرعه کشی که اینجانب یک عدد قهو جوش برنده شدم ! Arabic Veil بعد از اون رفتیم واسه قرعه کشی ماشین که هیچ چی برنده نشدیم!!

روز آخر که همانا جمعه باشه دوستان ما رفتن شنا ٬ غواصی و جت اسکی ولی منو مامان موندیم خونه استراحت کنیم...

 من که خیلی دوست داشتم غواصی هم برم ولی برای خانوما نبود... جت اسکی هم دوست داشتم برم ولی فرصت نشد.... ایشالا دفعه دیگه با اونی که دوسش دارم میرم  Heart Smile

این بود کیش نامه امید است مورد توجه واقع بشود! Hello

مخاطب خاص نوشت!: خیلی دوست دارم عزیزم I Love You  وقتی با تو هستم بهترین لحظه زندگیمو میگذرونم  In Love قربونت برم  Heart Smile Heart Smile   عزیزترینی برام   


سه شنبه یکم مرداد 1387 |