![]() |
![]() |
|
|
ما نجار زندگی خود هستیم: نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پ.ن: نتیجه اخلاقی اینه که : هر چه کنی به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی! حالا نمیدونم به موضوع ربط داشت یا نه؟! پ.ن۲: آقا از فرط فقر سوژه زدم تو خط فرهنگ ! پ.ن۳: اون یکی وبلاگم رو هم چند تا پست بزنم آدرسشو میذارم اینجا!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 4:53 توسط خانوم مارپل |
|
|
چند وقت پیش برام ایمیلی اومد هر چند قبلا دیده بودم ولی بازم برام جالب بود توی ایمیل یه جمله بود که به ۲۴ زبان دنیا نوشته شده بود اون جمله چیزی نبود جز آی لاو یو !
حالا منم اینجا براتون میذارمش ببینید حالشو ببرید ایرانی: دوستت دارم انگلیسی: I Love You ایتالیایی: Ti amo آلمانی: Ich liebe Dich ترکی: Seni Seviyurum فرانسوی: Je t'aime یونانی: S'ayapo اسپانیایی: Te quiero هندی: Mai tumase pyre karati hun عربی: Ana Behibak ژاپنی: Kimi o ai shiteru یوگوسلاوی: Ya te volim کره ای: Nanun tangshinul sarang hamnida روسی: Ya vas liubliu رومانیایی: Te iu besc ویتنامی: Em ye^u anh اوکراینی: Ja tebe koKHAju تونسی: Ha eh bak سوریه ای و لبنانی: Bhebbek سوئیسی: Ch'ha di ga"rn سوئدی: Jag a"Iskar dig افریقایی: Ek het jou liefe آلبانیایی: Te dua جمهوری چک: Milu
خاص نوشت: به هر زبونی که باشه بهت میگم دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 3:10 توسط خانوم مارپل |
|
|
خیلی وقت پیش تو روزنامه یه مطلبی دیدم خوشم اومد اون تیکه رو بریدم گذاشتم کنار ولی یادم نیست مال کدوم روزنامه بود....ازین بریده های جالب روزنامه زیاد داشتم ولی نمیدونم کجا گذاشتمشون اگه پیدا کنم که مطالب جالبی داشته باشه اینجا براتون میذارم
تو این عکس که میبینید ده موزه مهم جهان رو همراه با مختصری توضیح و آدرس سایتشون معرفی کرده که اگه یه وقت به یکی ازین کشورها رفتین از موزه هاش هم دیدن کنید من لینک سایت موزه ها رو اینجا میزارم ولی واسه توضیحات فارسی عکس رو ببینید ۱۰- ریکس میوزیم ٬ آمستردام ٬ هلند ۹- آرمیتاژ ٬ سن پترزبورگ ٬ روسیه ۸- پرادو ٬ مادرید ٬ اسپانیا ۷- اسمیتسونین ٬ واشنگتن ٬ آمریکا ۶- تاریخ مصر ٬ قاهره ٬ مصر ۵- گالری اوفیزی ٬ فلورانس ٬ ایتالیا ۴- موزه هنری متروپولیتن ٬ نیویورک ٬ آمریکا ۳- بریتیش میوزیم ٬ لندن ٬ انگلستان ۲- موزه واتیکان ٬ واتیکان ٬ ایتالیا ۱- لوور ٬ پاریس ٬ فرانسه پ.ن: آدرس سایت موزه هارو دستی وارد کردم اگه اشکالی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید و بهم اطلاع بدید ممنونم پ.ن۲: ممکن هست که رده بندی یا آدرس سایت موزه ها تغییر کرده باشه که من تا الان که دارم پست رو مینویسم اطلاعی ندارم ازش اگه اینجوری بود بازم به بزرگواری خودتون ببخشید چون انسان جایزالخطاست! پ.ن۳: یکی از دوستام بهم گفته بود که میگن موزه لوور اونقدر بزرگ و وسیع هست که اگه جلوی هر کدوم از آثاری که اونجا هست فقط یک دقیقه توقف کنی ۲ یا ۳ سال طول میکشه که کل موزه رو ببینی! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 2:29 توسط خانوم مارپل |
|
|
آپیدنم نمیاد خب چیکار کنم
دوست دارم منظم و مرتب بیام اینجا بنویسم ولی هیچ چیز جالبی نیست که بیام بگم... هر روزم مثل روز قبل ... شاید منتظر یه اتفاقم یه اتفاقی که منو ازین حالت در بیاره ولی نمیدونم اون اتفاق کی میوفته اصلا اتفاقی میوفته یا نه دلم میخواد برم باشگاه فقط واسه اینکه از خونه بیرون برم هم واسه حفظ تناسب اندام دلم میخواد برم کلاس زبان واسه مکالمه البته بیشتر دوست دارم خصوصی باشه یعنی یه نفره دلم میخواد هروز بریم مهمونی ولی کو اون مهمونیای قدیم الان همه گرفتارو بی حوصله شدن دلم میخواد با اونیکه دوسش دارم برم بیرون گردش تفریح خرید مسافرت دلم یه تغییر اساسی میخواد که بمونم تو کفِ ش!! دلم میخواد .... دلم خیلی چیزا میخواد! پ.ن: راستی این قالب چطوره؟ خوب بید؟! پ.ن۲: اونقدر پست زدنم طول کشید که بعضی از دوستان نظرشون رو راجع به قالب تو پست قبلی گفتن! که من منتقل میکنم به اینجا خاص نوشت : فدات بشم وقتی هستی بهترین لحظه ها رو برام به وجود میاری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 21:28 توسط خانوم مارپل |
|
|
خیلی ممنونم از دوستای خوبم که تو شناسایی من شرکت کردین!
حدس ها و تصوراتتون برام جالب بود بعضی ها ندیده و نشناخته حدسهای درستی زده بودن باید بگم که من سنم بیست به بالاست! ( مگه نمیدونید که سن خانوما رو نباید پرسید!) قدم ۱۷۰ هست... وزنم حدود ۶۴.... پوستم هم روشنه.... موهام وقتی بچه بودم کلا خرمایی بود ولی الان مشکی شده و یه رگه هایی از اون رنگ خرماییه مونده توش! چشام روشنه! منظورم اینه که رنگیه بازم منظورم اینه که سبزه! و رنگشم متغیره یعنی بستگی به لباسم داره اگه لباسم روشن باشه سبز کمرنگ میشه اگه لباسم تیره باشه سبزه پررنگ! از لحاظ ظاهری هم که من نمیتونم نظر بدم بعضی از دوستان اغراق و لطف کردن که باید بگم چشماتون خوشگله و آما میرسیم به اخلاق! من در جمع معمولا آروم هستم اهل شیطونی و شلوغ پلوغ بازی نیستم و به وقتش شیطنت هم میکنم! بهم میگن که مهربون هستی باید بگم که خب هستم ولی کم طاقت هم هستم و زود از کوره در میرم ولی بعدش یادم میره... کینه ای هم نیستم .... یه آدم احساسی هستم .... زیاد اهل دعوا نیستم و با دعوا میونه ای ندارم ولی اگه عصبانی بشم...!!! زودرنج هستم مخصوصا اگه یکیو دوست داشته باشم و ازش انتظار اون رفتار و برخورد رو نداشته باشم زود ناراحت میشم از آدمایی که فکر میکنن خیلی باحال هستن اصلا خوشم نمیاد! راستش خودم تو کار خلقت خودم موندم واسه اینکه هم شخصیت پیچیده ای دارم هم ندارم! امممممم دیگه چی مونده؟؟!! هیچی دیگه همین.... کلا آدم خوبی هستم! پ.ن: در ضمن دماغم هم عملی نیست! خاص نوشت: قربون تو عزیزم برم که خیلی دوست داشتنی هستی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:12 توسط خانوم مارپل |
|
|
از یه بازی وبلاگی خوشم اومد در واقع بازی برای بازدیدکنندگانه.... نحوه بازی هم اینجوریه که از نوع نوشته هام چه برداشتی از من دارین؟؟
حدس بزنین چه جور آدمی هستم از لحاظ سنی / قد و هیکل / چهره / خصوصیات اخلاقی و هر چی که حدس میزنید ... برام جالبه که بدونم ندیده و نشناخته منو چه جوری تصور میکنید ... نوشته هاتونو توی پست بعدی میزارم
خاص نوشت : خیلی خیلی دوست دارم عزیز دلم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 23:16 توسط خانوم مارپل |
|
|
بلاخره مراسم ما هم ۴شنبه به خوبی و خوشی برگزار شد البته بیشتر شبیه به مهمونی بود تا مراسم نامزدی چون فقط بزرگای فامیل بودن مراسم تو خونمون بود و از همه مهمتر آقای داماد نبود!! من که حس نکردم نامزدیمه! از طرفی هم من خودم مخالف مراسم مفصل بدون حضور داماد بودم...
از کیش که برگشتیم ۸ روز بیشتر فرصت نداشتیم ٬واسه مراسم هیچ کاری هم نکرده بودیم... مسافرت کیش هم خوبی داشت هم بدی.. خوبیش این بود که کلی واسه خودم خرید کردم حتی کفش و لباس نامزدی رو هم اتفاقی از اونجا خریدم بدیش این بود که کمی چاق شدم و گرما و شرجی اونجا باعث شد که صورتم حساسیت بده و قرمز و ملتهب بشه که تا حالا همچین اتفاقی نیوفتاده بود که خلاصه تا روز موعود ضد عفونی کردم که درست شد ۳شنبه ساعت ۸:۳۰ بیدار شدم دوست داشتم که بازم بخوابم چون شب دیر خوابیده بودم... ساعت ۹:۳۰ از خونه زدم بیرون اول رفتم مخابرات که تلفن خونمون یک طرفه شده بود به علت نیومدن قبض چون قبض نیومده بود در نتیجه پرداخت هم نشده بود نه اینکه سیستم پست شتری هست شترها وسط راه هلاک شدن به علت خشکسالی واسه همین قبض نرسیده دستمون!! رفتم قبض گرفتم پرداخت کردم ۲ساعت بعد وصل شد بعد از اونجا رفتم که کیک رو سفارش بدم و عکس بدم واسه روی کیک و یه ظرف هم دادم که شیرینی بذاره توش و تزئین کنه ساعت ۱۱:۳۰ رسیدم خونه دیدم برق نیست مبلا رو برده بودن که فرداش صندلی هارو بیان بچینن کارگر اومده بود خونه رو تمیز کنه که ما رو دق داد تا یه جا رو تمیز کنه اصلا بلد نبود مامانم هم عصبانی شده بود از دستش... تا شب فقط کارارو انجام میدادیم مگه تموم میشد منم دلم میخواست که بخوابم ولی نمیشد حالا خیلی خوابم میومدو خسته بودم ساعت ۵ صبح خوابیدم ساعت ۹ صبح بیدار شدم دیدم کار خاصی نیست گرفتم خوابیدم تا ساعت ۱۲ که بعدش پا شدم یکمی ناهار خوردم که ضعف نکنم ساعت ۲ بود که دوتا خانوم به عنوان مهموندار اومدن میزو صندلی ها رو چیدن میوه ها رو شستن کارارو انجام دادن مامانم ساعت ۴ رفت آرایشگاه قرار شد که منم ساعت ۵ برم که ساعت ۵:۳۰ زنگ زد بیا که منم رفتم ساعت ۸:۳۰ کارم تموم شد که بعضی از مهمونا اومده بودن منم بدو رفتم تو اتاقم لباسمو پوشیدم رفتم پیش مهمونا کم کم سر و کله بقیه هم پیدا شد... منم تنها نشسته بودم نمیدونستم چیکار کنم حدودا ساعت ۱۰ اینا بود که برق رفت ولی خدا رو شکر که یک ساعته اومد قبل از شام کیک رو آوردن با کیک عکس گرفتیم بعد انگشتر رو انداختن دستم کادوهایی رو که اورده بودن رو نشون دادن بعد از اون پوآرو جونم زنگ زد که جاش خیلی خالی بود بعدش وقت شام شد بعد شام بزن و برقص دیگه آخر وقت ساعت ۱ بود که کم کم مهمونا رفتن... ما موندیم و خستگی و یه خونه بهم ریخته... کفشامو که در آوردم تمام پنجه و پاشنه و ساق پام درد میکرد اصلا نمیتونستم راه برم زنداییم و خالم اینا موندن کمک کردن غذا ها رو جابه جا کردن منم که خسته بودم خوابم میومد ٬نشد که زودتر بخوابم ساعت ۷ صبح خوابم برد...... * این بود انشای من ** چون وقت و حوصله نداشتم اینجوری شد انشامون نمره قبولی رو بهم بدین که مشروط نشم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 22:42 توسط خانوم مارپل |
|
|
يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاری آغاز نمود. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد : " کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟ " دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت : " من می خوام اين 20 دلاری رو به يکی از شما بدم. اما اول بذارين يه کاری بکنم. " سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد. پس دوباره پرسيد : " کسی هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟ " باز دست ها بالا رفت. او اينگونه ادامه داد : " خب ، اگر من اينکار رو با اسکناس بکنم چی ؟ " و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد. سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت : " هنوز کسی هست که اين 20 دلاری رو بخواد ؟ " اما هنوز دست ها در هوا بود. سخنران گفت : " دوستان من ، همگی شما يک درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بی توجه به اينکه من چه بلايی سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار می ارزيد. " " خيلی از اوقات در زندگيمون ، ما بوسيله تصميم هايی که می گيريم و وقايعی که واسه مون پيش مياد ، پرتاب ، مچاله و به زمين ماليده می شيم . در اين جور مواقع احساس می کنيم که ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست که چه اتفاقی افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهيد : تميز يا کثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايی که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادی دارين. " ارزش زندگی ما با کارهايی که انجام می دهيم و افرادی که می شناسيم تعيين نمی گردد بلکه بر اساس اون چيزی که هستيم تعيين می شه. اینو اینجا خوندم جالب بود .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:53 توسط خانوم مارپل |
|
|
سلام سلام
اومدم بگم من حالم خوبه فقط یه کم سرم شلوغه اون پست قبلی هم ربطی به حس و حال من نداره فقط جمله خیلی قشنگی بود آخه دیده بودم کسانی رو که اون جمله شامل حالشون میشد منم اونو کپی کردم اینجا!! ما همچنان پوآروی خودمان را دوست میداریم شدید فعلا بابای
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 13:55 توسط خانوم مارپل |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:44 توسط خانوم مارپل |
|
|
آقا این چه دردیه هر دفه میاد سراغمون ... نخیر آقا با شما نبودم! با یه آقای دیگه بودم!
این اینترنت هم که جذر و مد داره! بهتر بگم جاذبه و دافعه داره! یه بار حال میکنی وقتی اینجایی یه بار حالت بهم میخوره! ویاری شده واسه خودش!! شرمنده نبودیم.... آخه چهارشنبه همین هفته که عید مبعث هم هست یه جشن داریم به مناسبت نامزدیه مخفیمون !! که حالا قراره به اطلاع فامیل کنجکاو برسونیم ! هر چند که چون با مارپل نسبت دارن فهمیدن قضیه از چه قرار بوده..! دنبال کارامون بودیم یه روز رفتیم میز صندلی ببینیم .. یه روز رفتیم واسه میوه... یه روز رفتیم واسه شیرینی... یه روز واسه غذا.... خلاصه درگیر بودیم و هستیم... بعد از جشن احتمالا جمعه میریم دبی واسه پاره ای از مسائل! نه بابا فکر بد نکنید فکر خوبم نکنید! خونه زبون بسته ما تو دبی خالی از سکنه مونده میریم مبله کنیم یا خودمون بریم توش یا بدیم اجاره... * ما کلی خاطر خواه داشتیم خبر نداشتیم! یه بار یکی از اعضای مذکر و مجرد فامیل مستقیم و غیر مستقیم به ما ابراز علاقه فرمودن ولی ما چون دل در گرو یکی دیگه داشتیم نور بالا نزدیم!... تازگیا یکی دیگه از اعضای مذکر و مجرد فامیل بعد از اینکه فهمید ما نیمه مزدوج شدیم زنگ زده که چرااااا؟؟؟ این چرا خودش کلی سوال و حرفه ..... یه اشتباهی هست که متاسفانه باعث میشه آدمها به اونی که میخوان نرسن اون اشتباه اسمش میتونه خجالت یا رودواسی یا غرور یا هر چیزه دیگه باشه ... اگه یه نفر یکی رو دوست داره بهتره بهش بفهمونه نه اینکه تو معذورات قرار بگیره ... من اگه پسر بودم از یکی خوشم میومد بهش میفهموندم ولی چون دخترم غرورم این اجازه رو بهم نمیده! هیچ وقت از پسری تقاضای چیزی نکردم بلکه جذبش کردم خودش با پای خودش اومد که محلش ندادم!!! اون جناب فامیل به من گفت که یعنی تو از حالت ها و نگاهم چیزی نفهمیدی؟... خواستم بگم که از حالت و نگاهت میفهمیدم که مورد توجه تو هستم نه فقط تو بلکه جمیع پسرای فامیل و غیر فامیل! ولی مگه با نگاه میشه فهمید منظورت چیه؟!.... آیا از یه نگاه میشه فهمید که دوست داره یا مورد توجهش هستی یا از سر هو*سرانیه یا .....؟؟ ازین اتفاقا هم زمان دانشگاه هم افتاده!اونم چند بار که حالا یکیشو میگم! یعنی بعد از اتمام دانشگاه بعد از ۴ سال آقا اومده که زنگ و اس ام اس که اونم باز غیر مستقیم میخواسته مزه دهنمو بفهمه ! خواستم بگم آخه دانشمند زمانی که دانشگاه بودیم چیکار میکردی که الان یادت افتاده؟! لابد مینشست منو میپایید! ولی خداییش خیلی حال میداد موقعی که ماشین نداشتم خسته کوفته بودم میرسوند خونمون!! اونم با کولر روشن و ضبط بلند که من دوست دارم!! میدونم که خودتون هم اینارو میدونید .. گفتم که یادتون نره ! اگه کسی رو دوست دارید بهش بگید شاید اونم شما رو دوست داشته باشه و نتونه بهتون بگه داره صبح میشه نشستم هذیون میگم! این وقت شب مجبوری نوشتم اینو که شاید نباشم روزای خوشی رو براتون آرزو دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 4:8 توسط خانوم مارپل |
|
|
نمیدونم چرا حس و حال آپیدن نداشتم
الانم ندارم ها ولی ممکنه باز دوباره برم مسافرت گفتم این سفرنامه بیات میشه! نمیدونم چرا بیحوصله و کسل شدم دیگه نت برام جذابیتی نداره فقط به خاطر نیلوفر میام چت بعدش میزارم میرم البته بعضی از وبلاگ ها رو میخونم ایشالا یه کمی که سر حال اومدم کامنت هم میزارم شرمنده اون عزیزانی هستم که همیشه میان سر میزنن و نظر لطفشون شامل حالم میشه دیگه اینکه روز پدر هم مبارک با تاخیر ... نبودم دیگه بریم سر اصل مطلب یعنی کیش نامه! من سالهاست که کیش میرم شاید ۱۵ سالی هست معمولا سالی ۲ بار ولی این دفعه خیلی خوش گذشت چون بیشتر رفتیم گردش تا خرید! امکان نداره ما بریم اونجا خرید نریم ولی این دفعه بیشتر گردش بود تا خرید ! من حالا خرید نداشتم حدود ۱ تومن خرید کردم واسه خودم !! یکی از دوستان خانوادگی ما میخواستن برن کیش که به ما گفتن بیایید با هم بریم که آخر سر منو مامانم رفتیم چون بابام ماموریت رفته بود خارج از کشور و داداشم هم دانشگاه داشت... یه شب رفتیم کنسرت گروه گپ من که هیچ کدوم از آهنگاشو نشنیده بودم به جز آهنگ ستاره که اونم موقع رفتن خوندن... من داشت حوصله ام سر میرفت از اول تا آخر کنسرت فقط خندیدیم انگار اومدیم تاتر کمدی! یه روز هم رفتیم کیش گردی که راهنما داشتیم ما رو برد جاهای دیدنی جزیره رو نشون داد توضیحاتش خیلی مفید و جالب بود یه شب دیگه رفتیم کشتی تفریحی طاووس بهشتی که ساعت ۱۱:۳۰ شب شروع شد تا ۱ که همراه با شام و موزیک زنده بود بعدش رفتیم رو عرشه موج ها رو نگاه کنیم ... خیلی قشنگ بود ماهی های کوچیک و بزرگ از آب میپریدن بیرون با کشتی میومدن جلو ... خیلی جالب بود اونجا بود که دو تا بلیط سیرک برنده شدیم قرار شد که فرداش که روز پدر هم بود بریم سیرک و بعدش استخر دلفینا... روز بعد از کشتی رفتیم سیرک ایران و روسیه و ایتالیا که بد نبود از ایران که فقط اومدن جک و جونور بازی دادن یکی اومد طوطی ها رو نشون داد مثلا به طوطیا دستور میداد که کاری انجام بدن ولی هیچ کدوم حرف گوش نمیکردن! مربیه داشت ضایع میشد!! یکی دیگه اومد ۳ تا مار بغل کرد یکی دیگه اومد با خرس کشتی گرفت مثلا.. این خرسه هم حرف گوش نمیداد! خلاصه زیاد جالب نبود ماله ایرانیا ولی روسیا خوب کار کردن بد نبود بعد از تموم شدن سیرک رفتیم باغ پرندگان بعدش هم استخر دلفینا که خیلی جالب بود با اینکه قبلا هم رفته بودم و تکراری بود اما بازم جالب بود.... خیلی کارای جالبی میکردن یکیش که از همه باهوش تر بود اسمش هم سالوادور سالی بود از روی نت آهنگ میخوند یا نقاشی میکرد! که نقاشیشو حدود ۴۰۰ هزار تومن فروختن چون روز پدر بود همراه با ۴ جایزه که یکیش ۳ شب اقامت رایگان تو هتل داریوش بود چه پولی میزنه این صاحبش..! صبح روز بعدش رفتیم خرید شبش رفتیم بازار واسه قرعه کشی که اینجانب یک عدد قهو جوش برنده شدم ! روز آخر که همانا جمعه باشه دوستان ما رفتن شنا ٬ غواصی و جت اسکی ولی منو مامان موندیم خونه استراحت کنیم... من که خیلی دوست داشتم غواصی هم برم ولی برای خانوما نبود... این بود کیش نامه امید است مورد توجه واقع بشود! مخاطب خاص نوشت!: خیلی دوست دارم عزیزم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:24 توسط خانوم مارپل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجانب خانوم مارپل هستم فعلا همین!!!ا
|
| پیوندهای روزانه |
|
گوگل دهخدا و معین!! دیکشنری آنلاین قطار وبگردی امضا الکترونیکی با موس! free smiley کشف موقعیت مکانی شماره تلفن مورد نظر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|